شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٦ - پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى بر مريم به وقت برهنگى و غسل كردن و پناه گرفتن به حق تعالى
|
چون بماند دير گويند از ملال |
صيد بود آن خود عجب يا خود خيال |
|
|
مصلحت آن است تا يك ساعتى |
قوّتى گيرند و زور از راحتى |
|
|
گر نبودى شب همه خلقان ز آز |
خويشتن را سوختندى ز اهتزاز |
|
|
از هوس وز حرص سود اندوختن |
هر كسى دادى بدن را سوختن |
|
|
شب پديد آيد چو گنج رحمتى |
تا رهند از حرص خود يك ساعتى |
|
ب ٣٧٣٢- ٣٧١١ غمزه عقل سوز: كنايت از جلوه قدرت حق، در تمَثُّل به صورت جبرئيل.
تير دوز: كنايت از پاره. گداخته.
خسروان هوش: هوشمندان.
به رِق بودن: كنايت از بنده گشتن.
دِقّ: بيماريى كه تن را لاغر كند.
بدر را به دق دادن: نزار گردانيدن، لاغر كردن.
|
ماه كو افزود ز اختر در جمال |
شد ز رنج دقّ او همچون خيال |
|
١٢٨٠/ ١ زَهره نبودن: جرأت نداشتن. (زُهره با همه زيبايى برابر او جرأت خود نمايى نداشت.) عقل كل: عقل اول، صادر اول.
|
اين سخنهايى كه از عقل كُل است |
بوىِ آن گُلزار و سرو و سنبل است |
|
١٨٩٩/ ١ (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٨٩٩/ ١) كَم زدن: فروتنى كردن، ناتوانى نماياندن.
در دوختن: دوختن (دهان).
دمگه: دهان.
سوختن دمگه: كنايت از خاموش ساختن. از سخن گفتن باز داشتن.
دود نار: اثرِ مؤثر. (چنان كه دود بر آتش دلالت كند، موجودات آثارى هستند كه بر وجود آفريننده دلالت دارند.) باطِلٌ ما عَبّرُوا: آن چه تعبير كردهاند باطل است. آن چه در باره شناساندن حق تعالى گويند