شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٠ - جواب حمزه مر خلق را
|
ور ندانى اين دو فكرت از گمان |
لا خَلابَه گوى و مشتاب و مران |
|
ب ٣٤٩٢- ٣٤٨٠ نار: آتش دوزخ.
نور: كنايت از روشنى ايمان.
نُورُكَ أطفَأَ: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٧٠٠/ ١.
نَحنُ الشَّكُور: ما سپاس گزاريم. (جملهاى است از زبان آتش دوزخ خطاب به مؤمن.) به دست كردن: تحصيل كردن.
آتش: كنايت از شهوت.
كشتن آب آتش را: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٦٩٦/ ١.
مرغابيان: استعارت از مردان خدا.
|
در دل ما درنگر هر دم شقِّ قمر |
كز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست؟ |
|
|
خلق چو مرغابيان زاده ز درياى جان |
كى كند اينجا مقام؟ مرغ كز آن بحر خاست |
|
(ديوان كبير، ب ٤٩١٨- ٤٩١٩) مرغ خاكى: استعارت از دعويداران تهى از حقيقت.
آب و روغن: مثلى است براى ناآميخته شدن دو چيز مخالف با يكديگر.
|
با من از روى طبيعت گر نياميزد رواست |
از براى آن كه من در آب و او در روغن است |
|
(سنايى، به نقل از امثال و حكم) وسوسه: آن چه شيطان به خاطر آدمى اندازد.
وحى: در اصطلاح آن چه از جانب خدا به وسيله فرشته بر دل پيمبر افتد. و در بيت مورد بحث مقصود خاطرههاى روحانى است. چنان كه در حديث است: «إنَّ لِلشّيطانِ لَمَّةً بابنِ آدمَ و لِلملك لَمَّة فأما لَمَّةُ الشّيطانِ فايعادٌ بالشر و تكذيب بالحق و اما لمةُ المَلَك فايعاد بالخير و تصديق بالحق: شيطان را با فرزند آدم بر خوردى است و فرشته را برخوردارى.
بر خورد شيطان بيم دادن است به بدى و دروغ خواندن راست، و بر خورد ملك وعده