شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٤ - دويدن آن شخص به سوى موسى به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنيد
دويدن آن شخص به سوى موسى به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنيد
|
چون شنيد اينها دوان شد تيز و تَفت |
بر در موسى كليم اللَّه رفت |
|
|
رو همىماليد در خاك او ز بيم |
كه مرا فرياد رس زين اى كليم |
|
|
گفت رو بفروش خود را و بِرَه |
چون كه استا گشتهاى بر جه ز چَه |
|
|
بر مسلمانان زيان انداز تو |
كيسه و هميانها را كن دو تو |
|
|
من درون خشت ديدم اين قضا |
كه در آيينه عيان شد مر تو را |
|
|
عاقل اوّل بيند آخِر را به دل |
اندر آخر بيند از دانش مُقِل |
|
|
باز زارى كرد كاى نيكو خصال |
مر مرا در سر مزن در رو ممال |
|
|
از من آن آمد كه بودم ناسزا |
ناسزايم را تو دِه حُسنُ الجزا |
|
|
گفت تيرى جَست از شست اى پسر |
نيست سُنَّت كآيد آن واپس به سر |
|
|
ليك در خواهم ز نيكو داورى |
تا كه ايمان آن زمان با خود برى |
|
|
چون كه ايمان برده باشى زندهاى |
چون كه با ايمان روى پايندهاى |
|
|
هم در آن دم حال بر خواجه بگشت |
تا دلش شوريد و آوردند طشت |
|
|
شورش مرگ است نه هَيضه طعام |
قى چه سودت دارد اى بد بختِ خام؟ |
|
|
چار كس بُردند تا سوى وُثاق |
ساق مىماليد او بر پشتِ ساق |
|
|
پند موسى نشنوى شوخى كنى |
خويشتن بر تيغ پولادى زنى |
|
|
شرم نايد تيغ را از جان تو |
آنِ توست اين اى برادر آنِ تو |
|
ب ٣٣٨١- ٣٣٦٦ چه: استعارت از خطر (مرگ).
درون خشت ديدن: استعارت از ديدن پايان كار از آغاز. نظير:
|
هر چه در آينه جوان بيند |
پير در خشت پخته آن بيند |
|
(سندباد نامه، ص ٨٢)