شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٠ - خجل گشتن خروس پيش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
طشت نگون كردن: ما چنان وقت شناسيم كه اگر زير طشت هم پنهانمان كنند به موقع بانگ صبح خواهيم داد.
اصل ما: ظاهراً اشارت است بدين حديث كه «لا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَإِنَّهُ يُوقِظُ لِلصَّلاةِ.» جهاز: بعض شارحان جهاز را به معنى كشتى گرفتهاند و حديثى آوردهاند كه «نوح در كشتى نشست هوا تاريك شد. وقت نماز را نمىدانست. حق تعالى خروسى را از عرش فرستاد تا بانگ كند.» (نگاه كنيد به: فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى) نيكلسون داستانى از قصص الانبياء آورده است كه چون آدم به زمين آمد وقت تسبيح را نمىدانست. خدا خروسى به زمين فرستاد. آن خروس هر گاه آواز تسبيح فرشتگان را مىشنيد به آواز خود تسبيح خدا مىگفت.
مقتل شدن: موجب كشتن گشتن. اشارت است به كشتن خروسى كه نابهنگام بانگ كند.
|
جبر و خفتن در ميان ره زنان |
مرغِ بىهنگام كى يابد امان |
|
٩٤٣/ ١ حَىَّ عَل فلاح: «حى على الفلاح: بشتاب به رستگارى.» (يكى از فقرههاى اذان و اقامه.) مباح: حلال، روا.
خروس جان وحى: شارحان آن را جبرئيل معنى كردهاند و بعضى رسول ٦ گفتهاند. اما ظاهراً تركيب تشبيهى است (وحيى كه خروس جان است).
|
روح وحى از عقل پنهانتر بود |
ز آن كه او غيب است او ز آن سَر بود |
|
٣٢٥٨/ ٢ اندر ياب نيك: خوب بدان. نيك فهم كن.
گريزاندن مال از داور: كنايت از حقوق الهى را ندادن.
در كتابهاى حديث روايتهاست كه خدا را فرشتهاى است به صورت خروسى كه چون او تسبيح گويد خروسان زمين به بانگ او تسبيح گويند. (بحار الانوار، ج ٨٤، ص ١٨٢، از توحيد صدوق) و در كتابهاى عامه است: «إِذا سَمِعتُم صِياحَ الدِّيكَةِ فَاسئَلُوا اللَّهَ مِن فَضله.» (مسند احمد، ج ٢، ص ٢٠٦) چنان كه در حديثها آمده است خروسها مراقب وقت نماز گزاراناند و چنان كه خروسها از وقت آگاهاند اولياى حق بر درون جانها واقفاند.