شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٩ - خجل گشتن خروس پيش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
خجل گشتن خروس پيش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
|
چند چند آخر دروغ و مكر تو |
خود نپّرد جز دروغ از وَكرِ تو |
|
|
گفت حاشا از من و از جنس من |
كه بگرديم از دروغى مُمتَحَن |
|
|
ما خروسان چون مؤذّن راستگوى |
هم رقيب آفتاب و وقت جوى |
|
|
پاسبان آفتابيم از درون |
گر كنى بالاى ما طشتى نگون |
|
|
پاسبان آفتاباند اوليا |
در بشر، واقف ز اسرار خدا |
|
|
اصل ما را حق پى بانگ نماز |
داد هديه آدمى را در جهاز |
|
|
گر به ناهنگام سهوىمان رود |
در اذان آن مقتل ما مىشود |
|
|
گفت ناهنگام حَىَّ عَل فلاح |
خون ما را مىكند خوار و مباح |
|
|
آن كه معصوم آمد و پاك از غلط |
آن خروس جان وحى آمد فقط |
|
|
آن غلامش مرد پيش مشترى |
شد زيان مشترى آن يك سرى |
|
|
او گريزانيد مالش را و ليك |
خون خود را ريخت، اندر ياب نيك |
|
|
يك زيان دفع زيانها مىشدى |
جسم و مال ماست جانها را فدا |
|
|
پيش شاهان در سياست گسترى |
مىدهى تو مال و سر را مىخرى |
|
|
اعجمى چون گشتهاى اندر قضا |
مىگريزانى ز داور مال را |
|
ب ٣٣٤١- ٣٣٢٨ وَكر: لانه.
دروغ از وكر پريدن: كنايت از خبر دروغ دادن.
ممتحن: آزرده و غمگين، آزموده و مبتلا. در بيت به هر دو معنى مىتوان گرفت، و معنى دوم ظاهرتر است. (حاشا كه ما مبتلاى دروغگويى شويم. ما هرگز دروغ نمىگوييم.) رقيب: مراقب.
وقت جوى: شناساى وقت.