شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٤ - وحى آمدن از حق تعالى به موسى كه بياموزش چيزى كه استدعا كند يا بعضى از آن
|
گفت من پاسخ تو باز دهم |
آن چه بايست تو است ساز دهم |
|
(ابو المثل، به نقل از لغت نامه) بناخواه گرديدن فلك: سبزوارى در شرح اين جمله نويسد: «مراد مسخريت و مقهوريت فلك است كه لا سبيل له إلَّا الطاعة و الامتثال و لا يُريد إلَّا ما ارادَ اللَّهُ.» مُسَبّح بودن عالم: گرفته از قرآن كريم است: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ. (اسراء، ٤٤) مزدمند نبودن تسبيح جبرى: تعلّق ثواب بر كار اختيارى است نه اجبارى.
از عجز كندن: كنايت از قدرت دادن.
غازى: جنگنده با كافران.
گزيده نبات خوردن: استعارت از نعمت هدايت يافتن. (چون كسى توفيق ايمان يافت هر چه گويد و كند به سود مردم است و شفاى روح آنان.) ريق: لعاب، آب دهان.
صَديد: چرك و خون. گرفته از قرآن كريم است: وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ. (ابراهيم، ١٦) اهل الهام خدا: كنايت از مؤمنان.
عَين الحيات: چشمه زندگى.
تَسوِيل: آراستن گناه در ديده.
سمُ الممات: زهر مرگ.
سرمايه ستاندن اجل: چنان كه در سخن على (ع) است: «هم اكنون بندگان خدا كه طناب مرگ بر گلو سخت نيست، روان آزاد است و وقت ارشاد باقى است.» (نهج البلاغه، خطبه ٨٣، ص ٦٥) خِنگِ كَرّمنا: (اضافه مشبه به به مشبّه) گرفته از قرآن كريم است: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ. (اسراء، ٧٠) چنان كه شيوه اوست، از مختصر ارتباط براى بيان مقصود خود استفاده مىكند، سخن از مردى بود كه از موسى (ع) خواست زبان بهايم را بدو بياموزد و موسى (ع) فرمود به سود تو نيست. در اين بيتها به مناسبت آن كه گويد «بر گشا در اختيار آن دست او»، بحث اختيار را به ميان مىآورد. بر خلاف آن چه در ذهن بعضى جا گرفته است، مولانا جبر را