شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٥ - آمدن آن زن كافر با طفل شير خواره به نزديك مصطفى
سخن نگفته بود نزد رسول آمد. رسول ٦ از كودك پرسيد من كيم. گفت تو فرستاده خدايى. پيمبر فرمود بارَكَ اللَّهُ. اين حديث از مناقب از شمر بن عطِيَّه چنين آمده است:
«اتِىَ النَّبيُّ ٦ بِصَبِىٍّ قَد شَبّ وَ لَم يَتَكَلّم قَطُّ. فقال ادنُ مِنِّى فَدَنا. فَقَال مَن أنَا؟ قَالَ أنتَ رَسُولُّ اللَّهِ.» (مناقب آل ابى طالب، ج ١، ص ١٠١) هم از آن دِه: دهى كه مرد از آن ده غلام خود را براى آب فرستاده بود و رسول ٦ غلام را به معجزه سپيد رو كرد.
امتحان: آزمايش. (زن از ده براى آزمايش پيغمبر آمد تا ببيند داستان غلام درست است يا نه.) خِمار: مقنعه، چارقد، آن چه سر را بپوشد و دامنه آن به فرود گردن تا سينه برسد. و از اين معنى است «خُمر» در آيه وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ. (نور، ٣١) سَلَّمَ اللَّهُ عَليك ...: درود فرستاده خدا بر تو. اى فرستاده خدا ما به سوى تو آمديم.
كيت افكند ...: چه كسى به گوش تو خواند كه چنين شهادتى بدهى.
جَرير: گويا، جارى.
رَسيل: هم آواز، هم گفتار.
سُفول: فرودى.
رَضيع: شير خوار.
عبد عُزَّى: عُزّى يكى از بتهاى عصر جاهليت بوده است: أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى. (نجم، ١٩) و گفتهاند درختى بود در خرماستانى در سر راه مكه و عراق. پس از فتح مكه، خالد بن وليد به امر رسول ٦ آن را آتش زد.
اصحاب صدر: كنايت از عالمان.
سقوط: افتادن. كنايت از بىايمان مردن.
حنوط: بوى خوش. آن چه از بوى خوش سازند. براى خوشبو كردن مردگان. و در اين بيت حنوط استعارت از توفيق ايمان به رسالت است.
صَدَّق زَدن: تصديق كردن.
داستانى ديگر است براى نشان دادن آن كه توفيق از جانب خداست. و اگر همراه نبود بايد از او خواست. چنان كه توفيق كودك مادر را به شرف اسلام مشرف ساخت.