شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٣ - قصه فرياد رسيدن رسول
آويخته: برون آمده از تشنگى.
كُثبان: جمع كَثيب: تل ريگ.
مُرّ: در لغت بيشتر به معنى تلخ است ولى به معنى قطع، لازم و جز آن نيز به كار رفته است.
راويه: مشك.
خَيرُ الوَرى: بهترين آفريدگان. قند خو: نيكو خلق، خوش خو.
نوعها تعريف كردن: گونه گون شناساندن. نشانه چند دادن.
شِبر: وجب.
تشنيع: سرزنش، دشنام.
تَف: كنايت از سخن درشت.
هاوِيه: يكى از نامهاى دوزخ است، و در اين بيت مقصود گرما زده و تشنه است.
مولانا معجزهاى را كه به دعاى رسول ٦ پديد آمده چنان كه شيوه اوست با تصرفهاى شاعرانه افزايش و كاهش داده است و اين گونه استنباطها از حديث و پرداختن آن به صورتهاى گونه گون در گفتار عارفان مسلمان فراوان ديده مىشود.
|
مشك خود رو پوش بود و موج فضل |
مىرسيد از امر او از بحرِ اصل |
|
|
آب از جوشش همىگردد هوا |
و آن هوا گردد ز سردى آبها |
|
|
بلكه بىعلّت و بيرون زين حِكَم |
آب رويانيد تَكوين از عدم |
|
|
تو ز طفلى چون سببها ديدهاى |
در سبب از جهل بر چفسيدهاى |
|
|
با سببها از مسبِّب غافلى |
سوى اين رو پوشها ز آن مايلى |
|
|
چون سببها رفت بر سر مىزنى |
ربَّنا و ربَّناها مىكنى |
|
|
ربّ مىگويد برو سوى سبب |
چون ز صُنعم ياد كردى اى عجب |
|
|
گفت زين پس من تو را بينم همه |
ننگرم سوى سبب و آن دمدمه |
|
|
گويدش رُدُّوا لَعادُوا كارِ توست |
اى تو اندر توبه و ميثاق سست |
|
|
ليك من آن ننگرم رحمت كنم |
رحمتم پُرّ است بر رحمت تنم |
|
|
ننگرم عهد بدت، بدهم عطا |
از كرم اين دم چو مىخوانى مرا |
|
|
قافله حيران شد اندر كار او |
يا محمد چيست اين اى بحر خو |
|