شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٠ - قصه عشق صوفى بر سفره تهى
بحار الانوار، ج ٦٠، ص ٧٣) اما مجلسى در روايتى ديگر از احتجاج آورده است كه غذاى شياطين تنسم است. (ج ٦٠، ص ٧٧) در اين باره صاحب روضات الجنّات، ذيل شرح حال محمد بن عبد الفتاح تنكابنى داستانى آورده است كه خلاصه آن را در اينجا مىآوريم: وى سالى عزم زيارت امامان عراق (ع) كرد. در راه كسى را ديد كه پيشا پيش كجاوه او مىرود اما در منزل ديده نمىشود و از مردم قافله حال او را پرسيد. گفتند مىآيد و از ما اندك خوردنى مىگيرد و تا هنگام كوچ ديگر كسى او را نمىبيند. آخوند شگفت زده شد تا روز ديگر كه او را ديد در وى نگريست و دانست كه در هوا مىرود و پاى او به زمين نمىرسد. آخوند را بيم فرا گرفت و سرانجام از او پرسيد كيستى؟ گفت مردى از جنّيانم و نذر كردهام اگر مشكلى كه دارم گشوده شود در ركاب يكى از علماى شيعه به زيارت امام حسين (ع) بروم از اين رود در ركاب تو هستم. پرسيد شما جنّيان خوراكى هم داريد؟
گفت آرى، هنگامى كه زيبا رويى را ببينيم او را به سينه مىچسبانيم و مىبوييم و نيرو مىگيريم، اما آن كس را كه مىبوييم ديوانه مىشود. پرسيد دارويى دارد؟ گفت آرى، آب سداب را با سركه بياميزند و قطرهاى از آن در يكى از سوراخهاى بينى وى بچكانيد.
با اين كار آن جنّى كشته مىشود و بيمار بهبود يابد. آخوند گويد در يكى از منزلها صاحب خانهاى از ما پذيرايى شايانى كرد آن جن نزد من آمد و گفت از صاحب خانه بخواه براى مهمانى خروس سپيدى بكشد صاحب خانه چنان كرد. ناگاه از خانه وى شيون برخاست چون سبب پرسيديم گفت يكى از دختران ما حالت ديوانگى پيدا كرده. گفتم مترس اندكى سداب بياور. چون آورد، سداب را با آب آميختم و در سوراخ دماغ دختر ريختم به شد و برخاست در آن حال صدايى شنيدم كه آه خود را با سخن خود كشتم و از آن پس آن كس را كه پيشا پيش كجاوهام مىرفت نديدم. (روضات الجنّات، ج ٧، ص ١٠٨- ١٠٩، و نگاه كنيد به: منتخب التواريخ، ص ٧١٥) سبطى: اسرائيلى. اشارت است به داستان خون شدن آب نيل در دهان قبطيان و آب بودن آن در دهان بنى اسرائيل.
|
سبطيان زو آب صافى مىخورند |
پيش قبطى خون شد آب از چشم بند |
|
٣٤٣٤/ ٤