شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٤ - باز شرح كردن حكايت آن طالب روزى حلال بىكسب و رنج در عهد داود
باز شرح كردن حكايت آن طالب روزى حلال بىكسب و رنج در عهد داود ٧ و مستجاب شدن دعاى او
|
يادم آمد آن حكايت كآن فقير |
روز و شب مىكرد افغان و نفير |
|
|
وز خدا مىخواست روزىِّ حلال |
بىشكار و رنج و كسب و انتقال |
|
|
پيش از اين گفتيم بعضى حال او |
ليك تعويق آمد و شد پنج تو |
|
|
هم بگوييمش كجا خواهد گريخت |
چون ز ابر فضلِ حق حكمت بريخت |
|
|
صاحب گاوش بديد و گفت هين |
اى به ظلمت گاو من گشته رهين |
|
|
هين چرا كشتى بگو گاو مرا |
أبله طرّار انصاف اندر آ |
|
|
گفت من روزى ز حق مىخواستم |
قبله را از لابه مىآراستم |
|
|
آن دعاى كهنهام شد مستجاب |
روزى من بود كُشتم نك جواب |
|
|
او ز خشم آمد گريبانش گرفت |
چند مشتى زد به رويش ناشگفت |
|
ب ٢٣١٣- ٢٣٠٥ باز شرح كردن: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٤٤٩/ ٣.
انتقال: از جايى به جايى شدن. كوشش و حركت در پى كسب.
پنج تو شدن: كنايت از به درازا كشيدن كه «الكلام يَجُرُّ الكَلامَ.» گريختن: منتهى شدن. كشيده شدن. (مانده داستان را مىگوييم كه به كجا خواهد كشيد.) از ابر فضل حكمت ريختن: «ابر فضل» اضافه مشبه به است به مشبّه. (از فضل الهى حكمت كشته شدن گاو معلوم گرديد.) ناشگفت: بىمحابا، بىملاحظه.