شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٩ - شنيدن دقوقى در ميان نماز افغان آن كشتى كه غرق خواست شدن
به قسمتى از آيه: وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ. (توبه، ٨٢) دست گرفتن: يارى كردن. (اگر پس از خلاص از اين مهلكه باز هم بنده شهوت گرديد و اين روز را كه خدايتان دست گرفت و نجات داد، به يادتان نيايد، پيوسته چشمتان گريان باد، روى خوشى مبينيد.) و در اين بيتها اشارتى است به آيه: فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ. (عنكبوت، ٦٥)
|
راست فرموده است با ما مصطفى |
قطب و شاهنشاه و درياى صفا |
|
|
كآنچه جاهل ديد خواهد عاقبت |
عاقلان بينند ز اوّل مرتبت |
|
|
كارها ز آغاز اگر غيب است و سر |
عاقل اوّل ديد و آخر آن مُصِر |
|
|
اوّلش پوشيده باشد و آخر آن |
عاقل و جاهل ببيند در عيان |
|
|
گر نبينى واقعه غيب اى عنود |
حزم را سيلاب كى اندر ربود |
|
|
حزم چه بود؟ بد گمانى بر جهان |
دم بدم بيند بلاى ناگهان |
|
ب ٢٢٠٠- ٢١٩٥ ديدن جاهل و عاقل: گرفته از فرمودهى امير مؤمنان (ع) است: «أوَّلُ رَأىِ العاقِل آخِرُ رَأىِ الجاهل.» (شرح نهج البلاغه، سخنان حكمت منسوب به امام، شماره ٣٥٦) اما آن چه يوسف بن احمد مولوى آورده و مرحوم فروزانفر آن را در احاديث مثنوى (ص ٨٦) ثبت كرده است با مضمون مولانا ارتباط چندانى ندارد.
مُصِر: اصرار كننده. پاى فشارنده (در كارى).
عَنود: لجوج، ستيزنده.
سخن از پشيمان شدن گنهكاران بود و روى آوردنشان به درگاه حق هنگام بلا، و فراموش كردن خدا به هنگام نعمت و بدين مناسبت به دو صنف خردمند و بىخرد اشارت مىكند كه خردمند از آغاز پايان را مىبيند و بىخرد هنگامى كه حادثه پديد آمد. سپس پند مىدهد كه اگر از پايان پوشيده آگاه نيستى جانب احتياط و حزم را نگاه دار كه حزم را سيلاب پشيمانى از ميان نمىبرد.
مولانا را به كليله التفاتى خاص بوده است، و گهگاه برخى عبارتها را از آن به نظم درمىآورده. ظاهراً مضمون اين بيت گرفته از عبارت كليله است: «و حازم هم دو نوع است اول آن كه پيش از حدوث و معاينه شرّ چگونگى آن را بشناخته باشد و آن چه