شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٩ - شدن آن هفت شمع بر مثال يك شمع
شدن آن هفت شمع بر مثال يك شمع
|
باز مىديدم كه مىشد هفت، يك |
مىشكافد نور او جَيبِ فلك |
|
|
باز آن يك بار ديگر هفت شد |
مستى و حيرانى من زفت شد |
|
|
اتّصالاتى ميان شمعها |
كه نيايد بر زبان و گفت ما |
|
|
آن كه يك ديدن كند ادراكِ آن |
سالها نتوان نمودن از زبان |
|
|
آن كه يك دم بيندش ادراك هوش |
سالها نتوان شنودن آن به گوش |
|
|
چون كه پايانى ندارد رَو اليك |
ز آن كه لا احصِى ثَناءً ما عَلَيك |
|
|
پيشتر رفتم دوا كآن شمعها |
تا چه چيز است از نشان كبريا |
|
|
مىشدم بىخويش و مدهوش و خراب |
تا بيفتادم ز تعجيل و شتاب |
|
|
ساعتى بىهوش و بىعقل اندر اين |
اوفتادم بر سر خاك زمين |
|
|
باز با هوش آمدم برخاستم |
در روش گويى نه سر نه پاستم |
|
ب ١٩٩٩- ١٩٩٠ يك ديدن: يك بار ديدن. درك كردن. (تأكيدى براى نيم بيت دوم بيت قبل است.) آن چه يك بار با ديدن درك شود سالها از راه زبان به ادراك در نيايد. يك ديدن برابر بارها شنيدن است.
رَو اليك: بعض شارحان معنى اين جمله را «به خود باز گرد. در خود بينديش» نوشتهاند، ليكن با توجه به جمله «ما عليك بر تو بأسى نيست»، «به كار خود باش» مناسبتر مىنمايد، مقوله افتراق و اتحاد را پايان نيست و اگر تو حقيقت آن را در نيابى بر تو بأسى نيست، به داستان باز گرد و به كار خود باش بأسى بر تو نيست. توجه بايد داشت كه بسيارى از شارحان جمله «ما عَلَيك» را متمّم «لا احصِى ثناءً» گرفتهاند و درست نيست، متمّم «لا احصِى» «عليك» است: «سُبحانَك لا احصِى ثَناءً عَلَيكَ أنتَ كَما أثنَيتَ عَلى نَفسِكَ.» ثنا گفتن نشانه صحو است و آن كه مستغرق و بىخويش است بيانش منقطع