شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩١ - صفت بعضى اوليا كه راضىاند به احكام و لا به نكنند كه اين حكم را بگردان
صفت بعضى اوليا كه راضىاند به احكام و لا به نكنند كه اين حكم را بگردان
|
بشنو اكنون قصّه آن رهروان |
كه ندارند اعتراضى در جهان |
|
|
ز اوليا اهل دعا خود ديگرند |
كه همىدوزند و گاهى مىدرند |
|
|
قوم ديگر مىشناسم ز اوليا |
كه دهانشان بسته باشد از دعا |
|
|
از رضا كه هست رام آن كرام |
جُستن دفع قضاشان شد حرام |
|
|
در قضا ذوقى همىبينند خاص |
كفرشان آيد طلب كردن خلاص |
|
|
حُسن ظنّى بر دل ايشان گشود |
كه نپوشند از عمى جامه كبود |
|
ب ١٨٨٢- ١٨٧٧ رهرو: سالك. در اينجا مقصود سالكى است كه به مرحله كمال رسيده و راضى به رضاى حق است.
دوختن و دريدن: كنايت از رحمت خواستن يا نفرين كردن بر قوم، چنان كه شيوه بعضى چنين است.
عَمى: عَمَى. كورى.
جامه كبود پوشيدن: نشانه عزاست، و در اين بيت كنايت از اندوهگين شدن است. (رنج را راحت و محنت را رحمت مىشمارند.) بعض اوليا خواستِ پروردگار را بر خواستِ خود مقدم مىدارند و هيچ گاه در مقام مسألت بر نمىآيند. و بعضى از خدا خير خود و مردم را خواهاناند و در مقام دعا به درگاه او نالان. پيمبران و امامان داراى هر دو مرتبه هستند، به آن چه خدا براى آنان خواسته راضىاند و از او چيزى مسألت ندارند. اما به خاطر شفقتى كه بر بندگان خدا دارند از او رستگاريشان را مىخواهند و هم به مردم تعليم مىدهند كه چگونه از خدا خير خود را درخواست كنند.