شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧ - بقيه قصه متعرضان پيل بچگان
|
اگر باران به كوهستان نبارد |
به سالى دجله گردد خشك رودى |
|
(گلستان سعدى، ص ١٥٦) عوض نهادن: كنايت از طاعت و تقرب است به خدا. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٨٩٥- ٨٩٢/ ٢) (هر روز رفته از عمر را عوضى از طاعت بنه.) وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ: به سجده در آى و نزديكى جوى. (علق، ١٩) (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٦٠٧/ ١) ابتر: ناتمام، دم بريده.
نان خام ماندن: كنايت از كار آخرت را نساختن.
و آن عمارت كردن ...: نگاه كنيد به: گلستان سعدى، باب هفتم، حكايت ١٨، داستان «مناظره توانگر زاده و درويش بچه» لُبَد: مال بر هم نهاده است، و در اين بيت به معنى آن چه بر هم نهند از خشت و گل و جز آن.
صَفا: بلندى است در دامن كوه ابو قيس در جانب شرقى مسجد الحرام و مقابل آن مَروَه است، و حاجيان را واجب است ميان اين دو بلندى هفت بار بروند و بيايند و آن را «سعى» گويند.
مِنى: درّهاى بر جانب شرقى مكه، به عرض تقريباً هفت صد متر و طول دو كيلو متر و نيم، از جَمره عقبه تا وادى مُحَسِّر، كه حاجيان بايد از سر زدن خورشيد روز دهم تا ظهر روز دوازدهم در اين درّه بمانند. در اين بيت «در صفا گور كندن» و «در منِى دفن مَنِى كردن»، استعارت از كشتن نفس است و فانى ساختن خود در خدا.
مدفونِ غم شدن: غم را به جان خريدن. پاس محبّت داشتن.
دمت از دم او مدد يابد: از فيض او بهرهمند شوى.
گورخانه و ...:
|
مرد درويش كه بارِ ستم فاقه كشيد |
به درِ مرگ همانا كه سبكبار آيد |
|
|
و آن كه در دولت و در نعمت و آسانى زيست |
مردنش زين همه، شك نيست كه دشوار آيد |
|