شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥ - بقيه قصه متعرضان پيل بچگان
ساران: سر.
|
گفت من در تو چنان فانى شدم |
كه پُرم از تو ز ساران تا قدم |
|
٢٠٢٢/ ٥ ارتِحال: رخت بر بستن، مردن.
مَنكُوس: فروهشته، نگون.
چشم تيز شدن: كنايت از حقيقت را ديدن.
خون ريز: خونريزى، كنايت از مردن.
مرغ بىهنگام: مرغ كه بى وقت خواند. نگاه كنيد به: شرح بيت ٩٤٣ و ١١٥٩/ ١.
دَرا: زنگ. دراجنبانيدن: كنايت از آواز دادن.
نزع: جان كندن.
دينار اشمَر: كه دينار شمارد، و هر دينار كه بر دارد از مجموع كم مىشود.
|
ماييم نظارگان غمناك |
زين حقّه سبز و مهره خاك |
|
|
كين حقّه و مهره تا به جاىاند |
سر كيسه عمر مىگشايند |
|
(خاقانى، تحفة العراقين) هشدارى است عيب جويان را كه بَدِ مردمان در نهان گويند، و ندانند كه فرشتگان نفسهاشان را مىشمارند، و آن چه كنند يك به يك در دفتر آرند. و آن گاه خبر شوند كه خواهند از اين جهان به در شوند.
مضمون بيتهاى اخير ياد آور سخنان على (ع) است: «بلاها از نزديك بدو نگريست.
بيماريى بدو روى آورد كه نمىدانست از كجا و چيست؟ و اندوهى كه نهانِ درونِ او را مىشكافت و او آن را مىجست و نمىيافت. و سستىها در او پديد گرديد، حالى كه از همه وقت تندرستتر بود و نشانى از بيمارى در خود نمىديد. پس هراسان روى به پزشكان آورد و به دستورشان كار كرد. گرمى را به سردى آرام كردن و سردى را به گرمى به سرِ كار آوردن. امّا داروى سردى، گرمى را از كار نينداخت، و آن چه براى گرمى به كار رفت سردى را بيشتر ساخت ... چندان كه تيمار خوار ناتوان شد و بيمار دار سر گردان ... و آن گاه كه وى آماده جدايى از اين جهان است و رها كردن دوستان، ناگهان اندوهى كه دارد بر او هجوم آرد ... چه بسيار پاسخها كه داند امّا