شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٩ - داستان مشغول شدن عاشقى به عشق نامه خواندن و مطالعه كردن عشق نامه در حضور معشوق خويش، و معشوق آن را ناپسند داشتن كه طلب الدليل عند حضور المدلول قبيح و الاشتغال بالعلم بعد الوصول إلى المعلوم مذموم
در آورده و بدان روح عرفانى و معنوى داده است.
طَلَبُ الدَّليل: اين گفتهى بو سعيد است آن گاه كه كتابها را در خاك دفن مىكرد: نِعمَ الدَّلِيل أنتَ وَ الاشتغالُ بِالدَّليلِ بَعد الوُصولِ بَعد الوُصولِ محالٌ. (اسرار التوحيد، بخش اول، ص ٤٣) اما و ليك: جمع بين دو ادات كه يك گونه معنى مىدهد، در تعبير مولانا مكرر آمده است.
|
گفت باشد كين بود امّا و ليك |
وهم و انديشه مرا پُر كرد نيك |
|
٨٩٥/ ٣ نظير:
|
عجز نبود از قدر ور گر بود |
جاهلى از عاجزى بدتر بود |
|
٣٠٣٣/ ٥ بُلغار: جغرافى نويسان قديم حدود آن را گونه گون نوشتهاند: «شهرى است كه مر او را ناحيتكى است خرد، بر لب رود اتل نهاده.» (حدود العالم) «شهر صقالبه در شمال، بسيار سردسير است. از بلغار تا ابتداى مرز روم در حدود ده منزل است.» (معجم البلدان) بلغاريان قومى از نژاد تركاند كه دو دولت تشكيل دادند يكى در كنار رود دانوب و ديگر در كنار ولگا. (دائرة المعارف فارسى) بلغار كه مولانا از آن نام مىبرد ظاهراً قومى هستند كه در كنار رود ولگا مستقر شدند.
قتو: نيكلسون نويسد شايد «ادِقوت» است كه شهرى است در تركستان چين.
حالت يا حال: شوق و هيجان است براى ديدن محبوب، كه از شدت محبت ناشى است.
نيز واردى است در دل از قبض و بسط كه زود گذر است. اينكه مولانا مىگويد «عاشقى» تو بر من و بر حالتى»، حالتى است در معشوق كه مىتوان آن را اعم از كيفيّات درونى و برونى گرفت.
فتى (فَتَى): جوان.
يكتو: در فرهنگ مصطلحات عرفاء يكتا، بىنظير معنى شده و هر چند وجهى دارد، اما دقيقتر اينكه بگوييم مقصود از «يكتو» بىرنگى و مقيد نبودن است به هر گونه قيد و ثابت بودن در هر حال. دگرگونى نپذيرفتن. تمثيلى است براى نشان دادن عشقى كه منشأ آن حالتى است زود گذر و عشقى كه تعلق به حقيقتى دارد نامتغير. آن كه