شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٨ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
جنبش كف: استعارت از جلوه موجودات.
دريا: استعارت از قدرت حضرت حق كه منشأ همه تجلّىهاست.
|
عقل پنهان است و ظاهر عالمى |
صورت ما موج و يا از وى نمى |
|
|
هر چه صورت مىوسيلت سازدش |
ز آن وسيلت بحر دور اندازدش |
|
١١١٣- ١١١٢/ ١ بر هم زدن: به هم كوفتن. كنايت از جدال انسانها با يكديگر در اثر خود بينى و خود انگارى.
آب روشن: استعارت از نور وجود كه افاضه حضرت حق است و موجودات قائم به اوست. (همه قدرت از خداست، ليكن آدمى چون پاى بسته ادراك حسى است آن را نمىبيند و خود را صاحب قدرت مىشمارد.) كشتى تن: استعارت از ادراك حسى.
خواب رفته: استعارت از غافل مانده از روح و آثار آن.
آب: استعارت از قدرت حيوانى.
آب آب: استعارت از جان يا قدرت حق تعالى است كه بر جهان سيطره دارد و هر حركتى از اوست.
روح روح: بعض شارحان آن را استعارت از قدرت حق تعالى گرفتهاند و بعضى گفتهاند مراد حقيقت محمديه ٦ است.
|
وَ رُوحِىَ لِلَارواحِ رُوحٌ وَ كلَّما |
تَرى حَسناً فِى الكَونِ مِن حُسنِ طِينَتى |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٧٦) (و روح من ارواح را روح است و هر نيكويى كه در جهان بينى از فيض طينت من است.) موسى و عيسى كجا بد: سبزوارى گويد: «كانَ اللَّهُ وَ لَم يَكُن مَعَهُ شَىءٌ و لا اسم و لا رسم. اول مطلق بود بعد مقيد، و صرف تقدم دارد بر مشوب و بسيط بر مركب.» زه در كمان افكندن: كنايت از پديد آوردن كائنات، و بعض اين توصيف را در خطبه نخست نهج البلاغه مىتوان ديد.
آن سر: آن سرى. از آن عالم. ما وراى تعبيرات حسى.
در مثال صورت: نمونه محسوس.