شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٨ - پاسخ فرعون موسى را
پاسخ فرعون موسى را ٧
|
گفت فرعونش ورق در حكم ماست |
دفتر و ديوانِ حكم اين دم مراست |
|
|
مر مرا بخريدهاند اهل جهان |
از همه عاقلترى تو اى فلان؟ |
|
|
موسيا خود را خريدى هين برو |
خويشتن كم بين به خود غرّه مشو |
|
|
جمع آرم ساحرانِ دهر را |
تا كه جهل تو نمايم شهر را |
|
|
اين نخواهد شد به روزى و دو روز |
مهلتم دِه تا چهل روز تموز |
|
ب ١٠٨٦- ١٠٨٢ ورق در حكم ماست: هر چه من خواهم خواهد شد. همانند آن چه نمرود به ابراهيم (ع) گفت. چون ابراهيم گفت: رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ. نمرود گفت: أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ. (بقره، ٢٥٨) خريدن: پذيرفتن، قبول كردن. «رسولان فرستادن گرفت و امير ابو الفضل زرق وى بخريد تا آخر حرب آغاز كرد.» (تاريخ بيهقى، لغت نامه) خود را خريدى: خود را كسى شمردى.
دهر: روزگار.
شهر: مجازاً: مردم، مردم شهر.
مهلت دادن: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنا وَ بَيْنَكَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ مَكاناً سُوىً: پس همانا بياريم تو را سحرى همانند آن. پس قرار ده ميان ما و خودت موعدى را كه از آن نگذريم نه ما و نه تو در جاى هموارى. (طه، ٥٨) چهل روز تموز: در بسيارى از شهرها «تموز» را به مطلق «تابستان» گويند و غالباً آن را با «چله» استعمال كنند. مثلًا «چلّه تموز» فرا رسيد. چنان كه گويند چلّه زمستان. ماه تموز برابر است با ماه ژوئيه فرنگى. بعض شارحان چهل روز را «روز چهلم» معنى كردهاند.