شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٣ - حكايت مارگير كه اژدهاى فسرده را مرده پنداشت در ريسمانهاش پيچيد و آورد به بغداد
|
جنگهاى خلق بهر خوبى است |
برگ بىبرگى نشان طوبى است |
|
|
خشمهاى خلق بهر آشتى است |
دامِ راحت دائما بىراحتى است |
|
|
هر زدن بهر نوازش را بود |
هر گله از شُكر آگه مىكند |
|
|
بوى بَر از جزو تا كل اى كريم |
بوى بَر از ضدّ تا ضدّ اى حكيم |
|
|
جنگها مىآشتى آرد درست |
مارگير از بهر يارى مار جُست |
|
|
بهر يارى مار جويد آدمى |
غم خورد بهرِ حريف بىغمى |
|
ب ٩٩٤- ٩٨٨ درياى ژرف: استعارت از عالم لطف حضرت حق كه عام است. هر زيبايى و نيكى از جانب اوست.
طرف: چشم.
برگ بىبرگى: درويشى. فانى شدن در حق. از تعلق آزاد بودن.
|
گر بريزد برگهاى اين چنار |
برگ بىبرگيش بخشد كردگار |
|
٢٢٣٧/ ١ نشان طوبى: كنايت از رسيدن به بهشت. در بهشت آرميدن. «طوبى» چنان كه مىدانيم درختى است در بهشت پر شاخ و برگ. (آن كه از دنيا برهد، به بهشت رسد.) بىراحتى دام راحت بودن: نظير:
|
اى بسا زجرى كه بر مسكين رود |
در ثواب از نان و حلوا به بود |
|
|
ز آن كه حلوا بىاوان صفرا كند |
سيليَش از خُبث مُستنقا كند |
|
|
سيليى در وقت بر مسكين بزن |
كه رهاند آنش از گردن زدن |
|
٢٦٠٢- ٢٦٠٠/ ٦ بهر يارى مار جويد: «مار» استعارت از مال و زيور اين جهان است چنان كه در حديث است «المالُ حَيَّةٌ وَ الجاهُ أضَرُّ مِنهُ.» (المنهج القوى) و على (ع) فرمايد: «مَثَلُ الدُّنيا كَمَثَلِ الحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّها وَ السُّمُّ النَّاقِعُ فِى جَوفِها.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١١٩) بوى از جزو به كل بردن: از مصنوع به صانع رسيدن. از آثار خدا، خدا را شناختن.
بوى از ضد به ضد بردن: چنان كه معروف است ضد را از ضد توان شناخت. (از قهر به لطف توان رسيد.) فقرى كه او دهد پادشاهى است و خواريى كه رضاى وى در او باشد