شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٢ - حكايت مارگير كه اژدهاى فسرده را مرده پنداشت در ريسمانهاش پيچيد و آورد به بغداد
|
جُست او را تاش چون بنده بود |
لاجرم جوينده يابنده بود |
|
١٤١٢/ ١ لوك: ناتوان، بىقدرت. «پيل كوه شكن را ياراى آن نه كه در گذرگاه مور لوك به رعنايى تواند خراميد.» (اعجاز خسروى، به نقل لغت نامه از فرهنگ جهان گيرى) اما «لوك» در كار برد بيشتر با لنگ آيد.
خفته شكل: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است: الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ. (آل عمران، ١٩١) بىادب: كه راه و رسم مخاطبت نداند. نگاه كنيد به: داستان شبان و موسى (١٧١٠/ ٢ به بعد).
غيژيدن: نشسته يا به زانو و چهار دست و پا رفتن. (كنايت از آن كه در هر حالت بايد در طلب بود.) هر حس خود را: مولانا «تَحَسَّسُوا» را كه در سوره يوسف است، به كار انداختن حسها با يكديگر تفسير كرده است.
لا تيأَسُوا: گرفته از قرآن كريم است يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ: اى پسرانم برويد و از يوسف و برادرش جست و جو كنيد و از رحمت و فرج خدا نوميد مباشيد. (يوسف، ٨٧) لغويان «تَحَسُّس» و «تجسُّس» را به يك معنى گرفتهاند. (لسان العرب، اقرب الموارد) اما در تفسير كشف الاسرار (ج ٥، ص ١٣٠) نويسد: «اى اطلُبُوا يُوسُفَ بِجَمِيعِ حَواسِّكُم بِالبَصَرِ، لَعَلَّكُم تُبصِرُونَهُ وَ بِالأُذُنِ لَعَلَّكُم تَسمَعُونَ ذِكرَهُ وَ بِالشَّمّ لَعَلَّكُم تَجِدُونَ رِيحَهُ.» آن سَر: عالم ربوبى چنان كه در حديث است «إنَّ لِرَبِّكُم فِى أيّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٌ ألا فَتَعَرَّضُوا لَها.» (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٩٥١/ ١) عَسِى: عَسَى (از افعال مقاربه) بو كه. اميد است.
پيوسته بايد در طلب بود، و از كوشش باز نايستاد، گاه با پرسيدن، گاه خامشانه جست و جو نمود، تا آن كس را كه راهنماى توست بيابى. اما چنان كه در جاهاى ديگر مثنوى آمده است اين طلب بايد از جانب حق تعالى بر دل جوينده افاضه شود.
|
اين همه خوشها ز دريايى است ژرف |
جُزو را بگذار و بر كُل دار طَرف |
|