شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥١ - حكايت مارگير كه اژدهاى فسرده را مرده پنداشت در ريسمانهاش پيچيد و آورد به بغداد
حكايت مارگير كه اژدهاى فسرده را مُرده پنداشت در ريسمانهاش پيچيد و آورد به بغداد
|
يك حكايت بشنو از تاريخ گوى |
تا برى زين راز سر پوشيده بوى |
|
|
مارگيرى رفت سوى كوهسار |
تا بگيرد او به افسونهاش مار |
|
|
گر گران و گر شتابنده بود |
آن كه جوينده است يابنده بود |
|
|
در طلب زن دائما تو هر دوست |
كه طلب در راه نيكو رهبر است |
|
|
لنگ و لوك و خفته شكل و بىادب |
سوى او مىغيژ و او را مىطلب |
|
|
گه به گفت و گه به خاموشى و گه |
بوى كردن گير هر سو بوى شه |
|
|
گفت آن يعقوب با اولاد خويش |
جُستنِ يوسف كنيد از حدّ بيش |
|
|
هر حس خود را در اين جُستن بجد |
هر طرف رانيد شكلِ مُستعِد |
|
|
گفت از روح خدا لا تَيأسُوا |
همچو گُم كرده پسر رو سو بسو |
|
|
از ره حسّ دهان پُرسان شويد |
گوش را بر چار راه آن نهيد |
|
|
هر كجا بوى خوش آيد بو بريد |
سوى آن سِر كآشناى آن سَريد |
|
|
هر كجا لطفى ببينى از كسى |
سوى اصل لطف ره يابى عسى |
|
ب ٩٨٧- ٩٧٦ منشأ داستان به نقل نيكلسون يكى از حكايتهاى ايزوپ است و نيز نگاه كنيد به:
داستان برزگر و دوستى او با مار فسرده در زمستان، و در توبره خر نهادن او را و چون نفس خر بدان رسيد جان گرفت و خر را زخم زد و بكشت. (مرزبان نامه، باب دوم) بوى بردن: كنايت از اندك آگهى يافتن.
گران: كندرو، آهسته رو.
آن كه جوينده است ...: مَن طَلَبَ شَيئاً وَجَدَهُ. (مجمع الامثال ميدانى)