آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٥٦ - الف - نقش نيت غيرمباشر و طبيعت آن
ريشه دوم: «نأى»، يعنى: دور شد[١].
اكنون كه اصل مركّب اين اصطلاح را يادآور شديم كه در اين صورت آن واژه دو نگرش براى حركت ارادى است كه هردو در آن واحد بر عمل همسانى وارد مىشوند كه انسان مكلّف به انجام آن است و شامل هدف دورى است كه انسان آن را در نظر مىگيرد.
باوجوداين، ما نيازى نداريم بر اينكه به اين اشاره ضمنى متمسّك شويم و بايد چنين فرض كنيم كه اين سخن بهطور خاص به شاخه اوّل توجّه دارد و بهخصوص در جنبه منفى آن، ولى بايد بقيّه روايت را پس از آن كلمه بخوانيم تا معناى دوم را در آن ببينيم كه به دست مىآيد و تمام محتواى گسترده سخن را فرامىگيرد و اندكاندك محسوس مىشود. رسول خدا ٦ مىفرمايد: «به راستى نيّت هركسى از آن اوست.»[٢]، (به هنگام عمل او) سپس حديث را با اين جمله سوم كه آخرين جمله است، به پايان مىرساند: «پس هركس هجرتش به سوى خدا و رسولش باشد، پس به سوى خدا و رسول هجرت كرده و هركس هجرتش براى رسيدن به دنيا باشد، پس هجرتش به سوى آن چيزى است كه هجرت نموده است.»[٣].
بديهى است كه اين نقش مهم براى اصل ارزشيابى اخلاقى تحقّق نمىيابد، مگر به وسيله نيّت حقيقى اصولى برگرفته از منبع عميقى كه در وجود خود ماست. بنابراين؛ براى تحقّق اصل ارزشيابى چند فكر سطحى نشأت گرفته از ساختوساز لغت، باطنى يا گفتنى نيست.
به اين ترتيب اين نيّت خفيف گاهى تا مدتى انبساط واقعى براى انگيزههاى ما را
[١] - مؤلّف مىخواهد بگويد: مادّه هردو فعل يكى و آن( ن- ء- ا) است، هرچند كه ترتيب اوّلى با دومى متفاوت است، و اين مطلب همان است كه در نزد علماى لغت و اشتقاق به نام( اشتقاق كبير) معروف است، و تحت اين عنوان است، برخى از مجموعههاى سه حرفى كه ارتباط نامشخّصى با بعضى از معانى برحسب ترتيب صداها دارد، و اين طرز تفكّر درستى است در پارهاى از اصول، ولى بدون صدق در همهجا. ابن جنى( لغوى مشهور) براى اين منظور مثالى به مجموعه( جيم- باء- راء) زده است كه اگر ترتيبش مختلف باشد، به معنى قوّت و شدّت مىآيد ... و ابو منصور ثعالبى در( فقه اللّغه) با او همعقيده شده، رجوع كنيد به اسرار اللّغه، ص ٤٩ و بعد از آن از استاد دكتر ابراهيم انيس( مترجم عربى)؛ مختار الصّحاح: ١/ ٢٨٤؛ لسان العرب:
٣/ ٤٩٣؛ النّهاية: ٥/ ١٢٢.
[٢] - ر ك: صحيح بخارى: ١/ ٣، حديث ١ و ٢/ ٨٩٤، حديث ٢٣٩٠ و ٦/ ٢٥٥١، حديث ٦٥٥٣؛ مجمع الزّوائد: ١٠/ ٢٨١؛ سنن كبراى بيهقى: ١/ ٢٩٨، حديث ١٣٢١؛ سنن ابى داود: ٢/ ٢٦٢، حديث ٢٢٠١؛ فتح البارى: ١/ ٨.
[٣] - ر ك: منابع پيشين.