آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٤ - مقدمه به قلم استاد
از الگوى برتر مىگيريم؛ و عقل و وحى براى آن حقيقت بنيادين، دو عامل ظهور و بروزند كه مصدر و سرچشمه واقعى آن دو را براى الزام اخلاقى معتبر دانسته است.
اكنون به يك انديشه بنيادى ديگرى مىرسيم كه مؤلّف روى آن پافشارى كرده و در ضمن اين كتاب، آن را در نهايت وضوح ابراز داشته است؛ و آن تفكّر بنيادى عبارت است از اينكه، اخلاق بدون عقيده و ايمان هيچ جايگاهى ندارد.[١] و عقيده در اينجا پيوند ذاتى با اخلاق دارد؛ بدين معنا كه ايمان به حقيقت اخلاقى، همانند يك حقيقت قائم به ذات روى فرد سايه مىگسترد و او را ملزم مىسازد تا از هواهاى نفسانى و مصالح و تمايلات خود چشمپوشى كند؛ جز اينكه موضوع اين عقيده به دو روش مختلف قابل تصوّر است؛ درحالىكه يك فرد منكر عقلانى در كنار فكر جامد و يا در برابر يك مفهوم مجرّد و يا در نزد يك موجود گنگ بىجان متوقّف مىماند؛ مىبينيم يك فرد باايمان در اين نداى درونى (نداى فطرت) صداى معبودش را مىشنود و در زواياى قلبش پيام آسمانى آفريدگارش را ترسيم مىكند. و ما اين طرز فكر را جايگزين انديشهاى مىبينيم كه بيانگر يك حقيقت زنده و اثرگذار است و مىفهماند كه باهم ارتباط نزديكى دارند و همچون اعضاى يك پيكرند و همواره از آن نيرو و روشنايى مىگيرد و با عميقترين احساسى مايل است آن را احترام كند؛ احساس احترامى آميخته با رقيقترين احساسات دوستى. اين شعله فروزان عاطفى كه ايمان قلبى او را تحريك مىكند، همزمان تاب و توان خلّاق او را نيز تغذيه مىكند. چنين كسى، آنگاه كه متوقّف مىماند و يا سقوط مىكند، باز هم نااميد نمىشود و اميدوار است؛ بزودى روى پاهاى خود مىايستد و به راه خود ادامه مىدهد؛ درحالىكه به اين نيروى عظيم اعتماد دارد و از آن كمك مىگيرد. و بدين وسيله امكان دارد كه بگوييم اخلاق جايگاهى آمادهتر از قلب مؤمن پيدا نمىكند كه در آنجا شكوفا
[١] - فضايل و كمالات اخلاقى زمانى از پشتوانه قابل اعتمادى برخوردار است كه بر ايمان به خدا و روز جزا تكيه داشته باشد.« ژان ايزوله» دراينباره مىگويد:« از ابتداى تاريخ فلسفه، يعنى از ارسطو و پيش از او سقراط، تا امروز همه كوششها اين بوده است كه بدون خدا مكتبى اخلاقى طرح كنند و اخلاق را از زيربنا و پايگاه مذهبىاش جدا سازند و بر خود اخلاق يا بر انساندوستى يا بر فلسفه ماترياليسم و يا بر منطق، استوارش كنند؛ امّا همه كوششها بىثمر مانده و هرگاه كه خواستهاند اخلاق را از زير بناى هميشگى آن جدا سازند، فروريخته است.etiC etniaS al :elosI naeJ .( مهندس سادات، محمّد على: كتاب اخلاق اسلامى، ص ٢٤، نشر سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها، تهران ١٣٧٢)- م.