آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٠٩ - ب - سنت
و اگر حديث علاوه بر آن، مشتمل باشد بر تفصيلات و تعريفاتى بيش از آنچه در نصّ قرآنى آمده است، حاكم بر نصّ قرآنى و مفسّر آن است[١] و اهميّت آن را توصيف مىكند و نمونههاى
- (كه عقيده همه مسلمانان است)، امّا در مواردى مىگويند حديث حاكم بر نصوص قرآنى است! كاش- حداقل- با قيدى همراه مىكردند و مىگفتند: حديث صحيح و معتبر!
[١]- «سنّت حاكم بر كتاب است»، عبارت حديثى است كه دارمى در مقدّمة السنّه، ١/ ١٥٣، حديث ٥٨٧ و تفسير قرطبى، ١/ ٣٩، مفتاح الجنّه، ١/ ٤٤، الكفاية فى علم الرّواية، ١/ ١٤ و ١٥، نقل كردهاند، جز اينكه از احمد بن حنبل وقتى كه راجع به اين حديث مىپرسند، او مىگويد: «من جرئت نمىكنم اين حرف را بزنم! بلكه مىگويم: سنّت قرآن را تفسير و تبيين مىكند»، به كتاب الاعتبار حازمى، ص ٣٧، چاپ هند، مراجعه كنيد، شيخ مفيد در كتاب اوائل المقالات، ص ٢١٩ و سيّد عاملى در كتاب الصّحيح من السّيره، ١/ ٢٩٦ مناقشه لطيف و دقيقى كرده است، مراجعه كنيد؛ و نيز به اصول سرخسى، ١/ ٣٦٥؛ الكفايه فى علم الرّوايه خطيب بغدادى، ص ٣٠؛ الموافقات شاطبى، ٤/ ٢٦؛ تفسير قرطبى، ١/ ٣٩؛ الإصابه، ١/ ٣٥؛ تأويل مختلف الحديث، ص ١٩٩؛ جامع بيان العلم، ٢/ ٢٣٤، مراجعه كنيد.
ترديدى نيست كه منظور مؤلّف از اين سخن آن است كه مىگويد: آنگاه كه راوى حديث تفكّرى اساسى را بيان كرده باشد، در حقيقت تعبير عجيبى يا برخى كلمات جسورانه را به كار برده است، بهگونهاى كه ترتيب معمول بين سنّت و كتاب را جابهجا مىنمايد! درحالىكه واقع مطلب اين است كه اگر اتّفاق بيفتد كه عبارتى منسوب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شود و با مبدأ ثابت در قرآن موافق نباشد، بر ما واجب است كه آن حديث را رد كنيم، بر اين اساس كه درست نيست. از اين قبيل است عبارت: «مرده به خاطر گريه بازماندگانش عذاب مىشود» عايشه- اين روايت را با اين اعتقاد كه تحريف شده، و معارض با آيه قرآنى است: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ، انعام/ ١٦٤» كه مقرّر مىدارد كه هيچكس بار گناه ديگرى را حمل نمىكند، مردود مىشمارد، درحالىكه روايت از عمر بن خطّاب است، آنطورى كه در صحيح بخارى، ١/ ١٠١؛ صحيح مسلم، ٢/ ٦٤١؛ سنن نسايى، ٤/ ١٥؛ سنن بيهقى، ٤/ ٧٣، آمده است. و عمر از حديث چنين برداشت كرده است كه حديث عموميّت دارد و عذاب كردن ميّت به خاطر گريه بر ميّت (خاص) است، درحالىكه عامّه، حديث را به ظاهر آن حمل كردهاند، به دليل اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مىفرمايد: «هيچ ميّتى نيست كه بميرد، درحالىكه گريه كنندگانش واجبلاه، واسيّداه مىگويند ... و نظاير اينها. بدانيد كه خداوند دو فرشته را بر ميّت موكّل ساخته تا او را لطمه و ضربت بزنند- آيا من چنين بودم؟» اين حديث در سنن ترمذى، ٣/ ٣٢٧، حديث ١٠٠٣، همينطور نقل شده است.
عايشه گفت: خدا عمر را بيامرزد! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نگفت كه ميّت به خاطر گريه كسانش عذاب مىشود، بلكه فرمود: «خداوند به خاطر گريستن كسانش بر عذاب كافر مىافزايد»، ر. ك: المغنى ابن قدامه، ٢/ ٤١٢؛ شرح كبير ابن قدامه، ٢/ ٤٣١.
سپس عايشه گفت: قرآن شما را بس است: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى»- انعام/ ١٦٤. و اين حديث را بخارى نقل كرده:
١/ ٤٣٢، كتاب جنائز، باب ٣٢، حديث ١٢٢٦؛ صحيح مسلم، باب جنائز، باب ميّت به خاطر گريه كسانش عذاب مىشود.
٢/ ٦٣٨، حديث ٩٢٧.-