آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٠٤ - ب - سنت
موقعى كه موضوعى از موضوعات رسالت الهى خود را- راجع به نظام اخلاقى، تشريعى و يا عبادى- مطرح مىكند، به خطاهاى كوچك و بزرگ گرفتار مىشود،[١] مگر زمانى كه با وحى الهى پشتيبانى گردد.
همچنين مىبينيم كه قرآن مجيد در موارد زيادى به آن حضرت اعتراض مىكند؛ چون وى به حال مشركان دلسوزى كرد و نسبت به ايشان موضعى گرفت كه نشانى از رحمت داشت، در حالىكه بايد بيشترين سختگيرى را مىنمود: «ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ»[٢] در جاى ديگر پيامبر را مخاطب مىسازد: «عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ»[٣]، و در مورد سوم
[١] - ما نمىخواهيم درباره اين عبارت كه نسبت خطا- العياذ باللّه- به پيامبر ٦ داده، يادداشتى بنويسيم، ولى از مؤلّف كتاب مىپرسيم: آيا خود اعتقاد به عصمت پيامبر ٦ و سلّم دارد يا خير، و آيا او را مؤيّد از جانب وحى مىداند يا نه؟ و آيا به او در قانونگذارى تنها، اعتماد است يا نه؟ و بالاخره موضع مؤلّف كتاب نسبت به آيات عصمت چيست؟
[٢] - انفال( ٨) آيه ٦٧:« هيچ پيامبرى حق ندارد اسيران جنگى داشته باشد، تا به اندازه كافى جاى پاى خود را محكم كند و ضربههاى كارى و اطمينانبخش بر پيكر دشمن زند».
ما درصدد بررسى شأن نزول اين آيه شريفه نيستيم، بلكه همين اندازه مىگوييم كه با اين موضعگيرى مؤلّف موافق نيستيم كه مىگويد:« همچنين مىبينيم كه قرآن مجيد در موارد زيادى به آن حضرت اعتراض مىكند». خلاصه عقيده دانشمندان شيعه اماميه در شأن نزول اين آيه كريمه آن است: پيامبر اكرم ٦ با اصحابش درباره اسيران مشورت كرد، پيشنهادهاى آنان با نيّات آلوده همراه بود، در عوض خيرخواهى، خداوند از نيّات آنها پرده برداشت و آنان را نكوهش كرد و نيرنگ آنها را آشكار نمود و اين آيه نازل شد، بنابراين سرزنش متوجّه آنها بوده و اعتراض نسبت به عقيده ايشان است و براى پيامبر ٦ وضع آنان را روشن كرد تا معلوم شود كه مشورت با ايشان به خاطر نياز پيامبر ٦ به پيشنهادهاى آنها نبوده است، بلكه تنها براى آن بوده كه دلهاى آنان را نرم كند و به آنها بياموزد، در وقت تصميمگيريشان چه كنند، و براى اينكه به آداب الهى مؤدّب شوند، به اين منظور با آنها مشورت كرد.
بعضى گفتهاند كه در ميان امّت پيامبر كسانىاند كه به دنبال آشوب و در كمين حادثهاند و خلاف را در باطن خود پنهان مىكنند و كينه در دل دارند و در تخريب امر پيامبر مىكوشند و برخلاف دينش عمل مىكنند و كسى آنها را نمىشناسد و نام- و نشان ايشان را نمىداند، پس پيامبر خواست با چنين كسانى مشورت كند تا پرده از باطن ايشان بردارد. ر. ك شيخ مفيد، الفصول المختارة، ص ٣٢؛ المسائل العكبريّه، ص ١٠٨ با تصرّف.
نقل كردهاند كه پيامبر در جنگ بدر درباره اسيران به اصحابش فرمود: اگر خواستيد بكشيد و اگر خواستيد آزاد كنيد! اصحاب گفتند: ما فديه مىگيريم تا بهرهمند گرديم و بدان وسيله در برابر دشمن تقويت شويم، گويند: پيامبر از گرفتن فديه راضى نبود تا اينكه سعد بن معاذ نارضايتى پيامبر را در چهرهاش ديد، گفت: يا رسول اللّه! اين اوّلين جنگى است كه در آن با مشركان روبهرو شديم، از نظر شدّت عمل و كشتن اينها بهتر از نگه داشتن آنهاست، عمر بن خطّاب گفت: يا رسول اللّه! آنها شما را تكذيب كردند و با شما جنگيدند، آنها را بياوريد و گردن بزنيد! على را اجازه بده تا گردن عقيل را بزند ... ر. ك محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ٩/ ٢٤٢؛ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان: ٤/ ٤٩٥؛ محمّد حسين طباطبايى، الميزان: ٩/ ١٣٩.
[٣] - توبه( ٩) آيه ٤٣:« خداوند تو را بخشيد، چرا به آنها اجازه دادى؟»
اين آيه شريفه نيز مانند آيه قبلى است. دليل بر اين مدّعا سخن امام رضا ٧ است كه فرمود: اين از باب« ايّاك اعنى و اسمعى يا جاره» نازل شده است به ظاهر خداوند پيامبر را مخاطب قرار داده، ولى منظور امّت پيامبر ٦ است[ همانطورى كه در ضرب المثل معروف داريم:« به در مىگويد، ديوار بشنود!» م] درباره حديث ر. ك: مسند الامام الرّضا، ٢/ ١٣٠؛ طبرسى، الاحتجاج، ٢/ ٢٢٢؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الانوار، ١١/ ٨٣؛ سيّد مرتضى تنزيه الانبياء، ص ١١٤.
و يا حديثى كه امام باقر ٧ فرمود: تا كسانى را كه عذر دارند و كسانى را كه بدون عذر در خانه نشستهاند، بشناسى! ر. ك: منابع قبلى؛ نيز: قمى، التفسير( تفسير قمى)، ص ٢٦٩.