آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٩٨ - ١ - ريشههاى تعهد و الزام اخلاقى
كس در حالتهاى ساده هم مىتواند اين قانون مسلّم را به صورت اجمالى در باطن خود بيابد؛ يعنى اينكه شخص به احساس وجدانى خود در شكل مجردش نيازى ندارد و اگر نيازى هم داشته باشد، اين انديشه خالى و فارغ از همهچيز، هيچ نفع مشخّصى را عايد ما نمىكند.
در اينجا، ناگزير بايد به جنبه ديگرى توجّه كنيم. اكنون كه به هر طرف نگاه مىكنيم جز تاريكى چيزى نمىبينيم، در كجا آن نور زيبا را بجوييم تا دلها و وجدانهايمان را هدايت كنيم؟ ... و در كجا آن رهاننده را بيابيم كه جانهاى ما به او وابسته است، درحالىكه شكّ و ترديد بر نفوس ما سايه افكنده است؟
در برابر اين پرسشها، جز يك پاسخ كه خود را بر ذهن ما تحميل مىكند، چيزى براى گفتن نداريم، زيرا كسى جز ذات آفريدگار كه خالق نفس آدمى است، جوهر نفس و راه سعادت و كمال آن را با صلاحيّت و بينش عميق نمىشناسد:
«أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»[١].
از آن نور بىنهايت، بايد نورانيّت كسب كنم و بايد براى هدايت وجدانم روى دلم را به سوى آن ضمير اخلاقى مطلق برگردانم: «وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[٢]
بنابراين به جاى اينكه بگوييم: عقل محض) elatnednecsnart nosiaR ( (چنانكه در بيان كانت بود)، بايد بگوييم: عقل آسمانى) etnadnecsnart nosiaR (، و به جاى اينكه به امرى مجرّد و تصوّرى ذهنى مستند كنيم، بايد به آن واقعيّت محسوس زنده دانايى منتسب كنيم كه همان عقل الهى است، بنابراين تنها نور وحى است كه ممكن است جاى نور فطرى را بگيرد، چه اينكه قانون تعهدآور الهى است كه بايد مداوم باشد و قانون اخلاقى فطرى را كامل سازد.
در قرآن كريم، عقل و نقل در كنار هم حركت مىكنند و اين مطلبى است كه از آيه شريفه
[١] - ملك( ٦٧) آيه ١٤:« آيا آن كسى كه موجودات را آفريده است، از حال آنها آگاه نيست، درحالىكه او( از اسرار دقيق) آگاه است».
[٢] - بقره( ٢) آيه ٢١٦:« چهبسا شما از چيزى اكراه داشته باشيد، درحالىكه آن براى شما خير است و مايه سعادت و خوشبختى؛ و چهبسا چيزى را دوست داشته باشيد و آن براى شما شر است، و خدا مىداند و شما نمىدانيد.»