آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٩١ - ١ - ريشههاى تعهد و الزام اخلاقى
«بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ* وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَهُ»[١]
بىترديد، انسان به هردو راه فضيلت و رذيلت هدايت (تكوينى) شده است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ* وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ* وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ»[٢] درست است كه «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»[٣] ولى انسان اين توان را دارد كه بر هواهاى نفسانىاش حاكم باشد: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى»[٤]
هرچند همه مردم اين تأثير را بر خود احساس نمىكنند، گروهى از آنان با توفيق الهى آن را به كار مىبرند، و اين همان است كه رسول خدا ٦ درآنباره فرمود: «هرگاه خداوند نسبت به بندهاى اراده نيكى كند، از خود او پنددهندهاى برايش مقرّر مىفرمايد كه او را- به خوبىها- امر و- از بدىها- نهى مىكند».[٥]
بنابراين، در انسان نيرويى باطنى هست كه نهتنها بر خيرخواهى و راهنمايى او بسنده نمىكند، بلكه اين نيرو فرمانهايى را- به معناى صريح- متوجّه او مىسازد؛ بدين ترتيب كه كارى را انجام دهد و يا از كارى خوددارى كند.
با اينحال، چه چيز باعث اين تسلّط ويژه است كه سيطره بر تمام توانمندىهاى دنيوى ما را طلب مىكند؟ اگر آن جنبه نورانى نفس و آن چيزى كه عقل نام دارد، نيست؛ پس چيست؟
اين همان چيزى است كه قرآن كريم با الفاظ ويژهاى از آن ياد كرده است؛ آنگاه كه حال كافران را بين دو امر به تصوير كشيده، مىفرمايد: «أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ»؟[٦]
توجّه كنيد، اين همان مبدأ سومى است كه بسى دور از ملاكهاى معتبر در اخلاق مىباشد،
[١] - قيامت( ٧٥) آيه ١٤:« بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است، هرچند( در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد.»
[٢] - بلد( ٩٠) آيات ٨- ١٠:« آيا براى او دو چشم قرار نداديم؟ و يك زبان و دو لب؟! و او را به راه خير و شر هدايت كرديم»، اين هدايت به سه طريق است: ١- از طريق ادراكات عقلى و استدلالى، ٢- از طريق فطرت و وجدان بدون نياز به استدلال؛ ٣- از طريق وحى و تعليمات انبيا و اوصيا.
[٣] - يوسف( ١٢) آيه ٥٣:«( مىدانم) كه اين نفس امّاره، ما را به بدىها فرمان مىدهد.»
[٤] - نازعات( ٧٩) آيه ٤٠:« و آن كسى كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى باز دارد، قطعا بهشت جايگاه اوست.»
[٥] - ديلمى، مسند الفردوس، روايت از طريق امّ سلمه رسيده و صحيح است. سيوطى آن را در الجامع الصّغير، ج ١، ص ١٧ نقل كرده است.
[٦] - طور( ٥٢) آيه ٣٢:« آيا عقلهايشان آنان را به اين اعمال دستور مىدهد، يا آنان قومى طغيانگرند؟»