آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٨٨ - ١ - ريشههاى تعهد و الزام اخلاقى
امّا وقتى آن را- به عنوان نظريّهاى درباره تعهّد اخلاقى- بررسى مىكنيم، مىبينيم تحليل وى با پارهاى مشكلات و كجروىها نسبت به نظريّه قرآن كريم، همراه است.
بنابراين از آنرو كه سخن برگسون تعريفى توصيفى است، ممكن است از يكديگر بپرسيم:
- وقتى كه جريان تعيين ميزان تأثير هريك از قوا روى اراده مطرح است- چرا برگسون به عامل سومى كه پيشينه بيشترى داشته و ريشههاى عميقترى در فطرت انسانى دارد، يعنى عنصر فردى
)leudividni, L(
يا حياتى) lativ eL (اشاره نكرده است؟
توضيح اينكه آنچه در همهجا اهميّت دارد، تنها تسليم شدن در برابر قيدوبندهاى اجتماعى و حركت كردن در داخل كيان اجتماعى- به مانند حركت يك سلّول در مجموعه يك عضو- نمىباشد؛ بلكه علاوه بر اينها، بهطور خاص از پاس داشتن ذات خود و بدون در نظر گرفتن عادات اجتماعى، مىتواند بحث و گفتوگو نمايد.
تصوّر مىكنم كه دو اصطلاح الزام) noitagilbO (و اخلاق) elarom (كه در اين تحليل دخيل هستند، در آغاز دو چيز مخالف به نظر مىرسند كه هركدام نقيض ديگرى است. بنابراين، هر زمان الزام به گونه غريزى سيطره پيدا كند، صفت اخلاقى رخت برمىبندد و برعكس، برخورد محبّتآميز نيز نقيض الزام است.
حق اين است كه در هريك از اين دو حالت يا حالت ديگر، اخلاقگرايى صحيح جايگاه و ميدان عمل خود را نمىيابد. بنابراين از نظر ما، انسان به بازيچهاى در دست قوّهاى- هركدام از قوا كه باشد- درآمده است؛ گاهى غريزه بر او حاكم بوده و گاهى به عاطفه وابسته گشته است، ولى هرگز شخصيّت مستقلّى نبوده است كه توانايى مقايسه و ارزشيابى و گزينش داشته باشد.
در اين صورت، وجود اخلاقگرايى در نزد ما كافى نخواهد بود تا عالىترين مرتبه انسانى را تجسّم بخشد، تا چه رسد بر اينكه هدفى باشد براى مخالفت و مبارزه با ظلم فراگير و تا چه رسد به اينكه امرى اجتماعى و خانوادگى باشد، و گويى نوعى استبداد است؛ بلكه هركدام از آن دو (الزام- اخلاق) و به صورت ذهنى بايد در باطن آدمى بيايند و بگذرند و يك درك كامل و حقيقى را شكل دهند كه فرايند نوينى داشته باشد و بر مبادى قانونى خاصّى استوار باشد و آن را تقويت نمايد و عقل هم آن را ضرورى بشمارد! امّا تا وقتى جاذبيّت الگوى والا رنگ و بوى صدور از عقل را نداشته و حتّى اگر نوعى از نمود گستره سرابى و يا بردبارى توهّمى را نداشته باشد، حتما به