آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٧٥٦ - اخلاق عملى
مىپذيريم و موقعى كه از توجيه و روىكرد او يك امر اخلاقى را مىگيريم. و براى رسيدن به اين نتيجه بايد بهطور قطع به مجموعه سوم از انديشههاى متوسّط گذر كنيم. بنابراين؛ ما تنها در نزد آفريدگار صفات اخلاقى را بهگونه خاصّى همچون عدالت، حكمت و بخشندگى نمىشناسيم، بلكه علاوه بر اينها از شرع او، راه و روش خودمان را مىگيريم و فرمان او را فرمان خودمان قرار مىدهيم. و بدون اينها، آن دو مفهوم نسبت به ما همواره جدا خواهند بود كه ارتباطشان غير ممكن است.
ثالثا: و سرانجام كسى كه در اخلاق قرآنى دقّت كند، تنها وظايف خانوادگى و اجتماعى فراوان را نمىيابد كه بىاندازه از نظر كميّت در قرآن آمده و بر عهده ارزشيابى وجدان مشترك واگذار شده است، بلكه هر تكليف قرآنى شرط تطبيق و انجام خود را مجموعهاى از اعتبارات قرار مىدهد كه توان انسانى را حرمت مىنهد و حساب واقعيّت مادّى و هماهنگى بين تكاليف و وظايف را در نظر مىگيرد. و از اينرو است كه اخلاق قرآنى هر وجدان فردى را يك جزء از فعّاليّت تشريعى مىداند و اين يك جزء، براى اجراى تكليف مادّيش در هر لحظهاى ضرورى و لازم است.
و موقعى كه قرآن كريم اعلام مىدارد كه قيد آن ظريف و تحمّل آن آسان است، بىترديد اين ظرافت در بخش عظيمى از دستورات اخلاقى قرآن نتيجه همين دخالت و ورود سه عامل بر وجدان انسانى در ايمان به وظيفه و تنظيم آن است.
و از اينرو مىبينيم كه اين دخالت موقعى كه بر آن سبقت گيرد و همراه آن بوده باشد و به عناصر انسانى بپيوندد، محدود بدان نمىشود كه وسيله عامل دينى احاطه گردد، بلكه آن را به يك عامل اخلاقى به معناى صحيح دگرگون مىسازد.
و همچنين ما نمىتوانيم بر اين اخلاق تنها صفت دينى را بدهيم، چه از نظر تشريع و يا پاداش و يا تجويز يا مادّهاى كه موضوع تعليم آن است، زيرا جنبه دينى هميشه به همراه اخلاق نمىتواند باشد، مگر به لحاظ اينكه يك عنصر با تركيبات فراوان باشد.
باوجود اينها نكتهاى در آنجا وجود دارد كه نهتنها طبيعت دينى بر آن چيره و مستولى است، بلكه تمام صحنه دل را پر مىكند و بدين وسيله آن را ممكن و بلكه قطعى مىگرداند كه بر اين نظريّه عنوان اخلاق دينى اطلاق گردد.