آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٧٥٤ - اخلاق عملى
بنابراين؛ يك فرد مبتدى، يك پزشك، يك فيلسوف، يك قدّيس، همه اينها در اخلاق دينى مىيابند آنچه را كه نيازشان را برآورده سازد و قانع شوند، چه در سطح عقلى، يا عاطفى، تصوّفى و يا انسانى؛ در حدّى كه بيشترين اوامر آن به ظاهر حتمى است كه ما آن را بدون اينكه متضمّن سبب مشخّصى براى تجويز وضع نمودنش باشد، تلقّى مىكنيم، اين امر در حقيقت به مفهوم كلّى بر حكمت الهى استوار است و به مفهوم نامشخّصى بر نيكى كه مورد توجّه اوست.
ترديدى نيست كه عنصر دينى در قسمتى از آن- در نظر قانونگذار- به اين سه رابطه بر مىگردد:
چه به لحاظ اينكه يك جنبهاى از حيات انسانى است و نياز به قانون منظّمى دارد، و يا به لحاظ اينكه او ضمانت بزرگى براى پيروزى و موفّقيت انسان در تطبيق قانون است و يا به لحاظ اينكه تجويزى است براى اين تعريف يا آن تعريف از امورى كه در ذات خود براى ما بىاهمّيت جلوه مىكند و يا اينكه گاهى نورانيّت و بصيرت ما براى كشف يا تفسير آن از جنبه عقلى كفايت نمىكند.
جز اينكه در تمام اين حالات دو عنصر دينى و اخلاقى با يكديگر تركيب نمىشوند و هيچ كدام نمىتواند معرّف ديگرى گردد.
آيا ممكن نيست كه ما به اين تركيب، حدّاقل از يك جهت دست يابيم، موقعى كه به اخلاق قرآنى از آن جهت نگاه كنيم كه منبع قانونگذارى است؟ بنابراين؛ آيا آن نفوذى كه يك تكليف اخلاقى با آن نفوذ بر وجود ما سروكار دارد، در نظر قرآن از سلطه دينى محض نشأت مىگيرد؟
البتّه ما در تأكيد اين مطلب به شكل قاطع، بدون هيچ احتياط يا تقييدى ترديد داريم:
اوّلا: چون قانون وجدان مطابق خود قرآن پيش از قانون ايجابى شرعى وجود دارد، زيراكه از آغاز آفرينش در وجود انسانى احساس خير و شر و عدل و ظلم دميده شده است.
آيا درواقع ما شاهد ظهور حسّ اخلاقى در كودكان از همان آغاز تميز و استمرار آن در خلال تمام عمر حتّى در نزد افراد بىدين نيستيم؟
وانگهى، آيا ما در بين خود گنهكاران، شاهد كسانى نيستيم كه به گناهان خود اعتراف مىكنند و بد مىدانند آنها را ولى شهامت آن را ندارند كه خودشان را از آنها نجات دهند، آيا اينان توده عظيمى از مردم نيستند؟