آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٧٤٠ - ٣ - تلاش و مدارا
و همچنين به زبان پيامبر ٦ تعبيرات مشابهى ايراد شده است، و واقعيّت آن است كه همواره آن حضرت مقرّر مىفرمود كه مهمترين نشانههاى نظام اسلامى آن است كه هردو صفت را باهم در يك زمان ضميمه كنند: اين «متين» است و آن «آسان» است، در اين فرموده پيامبر ٦ آمده است: «به راستى كه اين دين، استوار و متين است، پس با رفق و مدارا در آن فرورويد و كنجكاوى كنيد.»[١] و «هرگز كسى دين را سخت نگرفت، مگر اينكه مغلوب واقع شد، بنابراين به راه صواب برويد! تندروى نكنيد و خوشبين باشيد!»[٢]
آيا ممكن است كه ما خط و روشى را ترسيم كنيم كه بتواند مضمون اين معناى مركّب از تلاش مهم و معتدل را تعريف كند؟ ...
هرگاه منظور ما از تعريف شكل رياضى درست آن هم به صورت فراگير باشد، بايستى اين تعريف را از يك جهت خاصّى مطرح كنيم، چه به آن شىء مورد تعريف از بيرون نگاه كنيم و يا از درون. و ترديدى نيست كه ما مىتوانيم بهطور كلّى اين حرف را بزنيم كه جدلى بودن دو عنصرى كه انديشه موردنظر تعريف از آنها فراهم مىآيد، بايد آنها را به حدّ وسطى بين «خمود» و «سركشى» برساند. جز اينكه اين تعيين حدّ وسط امكان ندارد كه در شكل نقطه هندسى قابل تخيّل و تصوّر باشد كه از دو طرف به مسافت همسانى فاصله داشته باشد، توضيح اينكه اختلاف موجود در شرايط فردى و آنچه از هزاران وضع نتيجهگيرى مىشود، كه بر آنها سيطره نداريم، برعكس؛ ايجاب مىكند تا مقياس عمومى را در منطقه مركزى تجسّم بخشيم كه اين منطقه بين دو قطب از منطقه ديگرى عبور كند، كه هردو يكبار به اينسو و بار ديگر به سويى ديگر مايل گردد و به همين صورت مشتمل بر درجات بىنهايتى مىباشند.
براى اينكه اين منطقه مركزى را تعريف كنيم، هيچ راهى براى بيننده نيست، جز آنكه به
[١] - ر ك: مسند احمد: ٣/ ١٩٨، حديث ١٣٠٧٤؛ الكافى: ٢/ ٨٧؛ الأحاديث المختاره: ٦/ ١٢٠، حديث ٢١١٥؛ مجمع الزّوائد:
١/ ٦٢؛ المجازات النّبويّه: ص ٢٦٠؛ سنن كبراى بيهقى: ٣/ ١٨، حديث ٤٥٢٠ و ٤٥٢١؛ شرح اصول كافى: ١/ ٢٧٦؛ مسند الشّهاب: ٢/ ١٨٤، حديث ١١٤٦ و ١١٤٧؛ منية المريد: ص ٢٠٠، شعب الايمان: ٣/ ٤٠٢، حديث ٣٨٨٥، و ٣٨٨٦؛ بحار الانوار: ٦٨/ ٢١٢؛ الفردوس بمأثور الخطاب: ١/ ٢٣٥، حديث ٩٠٠؛ صفوة الصفوه: ١/ ٢٠٨.
[٢] - ر ك: صحيح بخارى: ٣/ ١٩٩، سعد السّعود ابن طاووس: ص ٥٢؛ صحيح ابن حبان: ٢/ ٦٣، حديث ٣٥١؛ عوالى اللئالى:
١/ ٦٩؛ سنن كبراى بيهقى: ٣/ ١٨، حديث ٤٥١٨؛ بحار الانوار: ٧٤/ ٤٠؛ سنن نسائى( گزيده): ٨/ ١٢٢؛ مسند الشهاب:
٢/ ١٤٠، حديث ٩٧٦؛ التّمهيد ابن عبد البر: ٥/ ١٢١؛ كشف الخفاء: ٢/ ٣٧٦، حديث ٢٦٤٩.