آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٧٢٧ - ٢ - گوشهگيرى و معاشرت
تفاوتى و حزن و اندوه سيطره فراگيرى بر عقول مىافكند، و از ارتباط با جامعه و محيط هر فردى را كنار مىزند تا آنجا كه به گوشهگيرى مىافتد، بدون اينكه بتواند دفاعى بكند. اين پيشامد ناخواسته امّت را در تنگنا قرار مىدهد و غالبا به جنگ داخلى مىانجامد، و اين همان چيزى است كه رسول خدا ٦ ما را سفارش كرده است كه از درگيرى با آن اجتناب كنيم و از آن در هر جا كه هستيم، به فرار روآوريم، در روايتى كه ابو هريره نقل كرده است، فرمود: «در آينده نه چندان دور فتنههايى خواهد شد، نشسته در آن فتنهها بهتر از ايستاده و ايستاده بهتر از رونده و رونده بهتر از دونده است، هركه بر آنها اطّلاع يابد، ستمكار خواهد بود و هركس پناهگاهى و يا ملجائى پيدا كند، بايد پناه ببرد.»[١]
علاوه بر اين؛ آن حالتى است كه مناسب شخصى است كه داراى حسّاسيّت شديد باشد و يا اينكه درگيرى او به حدّى برسد كه با آن وضع نتواند به خوبى با برادرانش زندگى كند، و در چنين حالتى، بهترين پناهگاهى كه به وضوح مىتوانيم، پناه ببريم آن است كه از سفارش زرنگار اسلامى از قول رسول خدا ٦ و سلّم پيروى كنيم: «در خانهات را گشوده، زبانت را بسته، بر حال خود گريه كن!»[٢]
ولى آيا ممكن است كه ما نزديك به آن مردى باشيم كه همواره سكوت را اختيار كرده و براى اينكه از صدمات غمانگيز فاصله بگيرد ملتزم جمود است، و يا با آن ديگرى كه آسايش خودش را فدا مىكند و انفعالات خويش را با ميل و اختيار به خاطر سلامتى عمومى و به خاطر خوشبختى امّت ايثار مىنمايد؟
به راستى پيامبر ٦ همان شخصيّتى است كه به ما مىگويد: «هرگاه مسلمان با مردم معاشرت كند و آزار و اذيّت ايشان را تحمّل نمايد، بهتر از آن مسلمانى است كه با مردم معاشرت
[١] - ر ك: صحيح بخارى: ٣/ ١٣١٨، حديث ٣٤٠٦ و ٦/ ٢٥٩٤، حديث ٦٦٧٠؛ صحيح مسلم: ٤/ ٢٢١١، حديث ٢٨٨٦ و ٢٨٨٧؛ صحيح ابن حبان: ١٣/ ٣٠٣، حديث ٥٩٦٥؛ المستدرك على الصّحيحين: ٤/ ٤٨٧، حديث ٨٣٦١؛ سنن كبراى بيهقى:
٨/ ١٩٠؛ مسند احمد: ٢/ ٢٨٢، حديث ٧٧٨٣ و ٥/ ٤٨؛ المعجم الكبير: ٤/ ٢١٨، حديث ٤١٨٠.
[٢] - ر ك: سنن ترمذى: ٤/ ٦٠٥، حديث ٢٤٠٦؛ المحاسن: ١/ ٤؛ مجمع الزوائد: ١٠/ ٢٢٩؛ الخصال: ص ٨٥؛ المعجم الكبير:
١٠/ ١٧٠، حديث ١٠٣٥٣؛ تحف العقول: ص ٧؛ حلية الاولياء: ١/ ١٣٥؛ شرح اصول كافى: ١/ ١٨٥؛ صفوة الصّفوة:
١/ ٤٢٠؛ امالى طوسى: ص ٧؛ كشف الخفاء: ٢/ ٤٢٨، حديث ٢٨٣٠؛ وسائل الشّيعه: ١٢/ ١٩٥؛ الزّهد، هناد: ٢/ ٥٤٥، حديث ١١٢٧؛ الزهد، ابن مبارك: ١/ ٤٢، حديث ١٣٠.