آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٧٩ - الف - تلاش مدافعه
بدين وسيله تأكيد دارم كه صفت تمرّد در فطرت من كاملا باقى است، اگر نگويم كه فطرتم از تحوّل و پيشرفت عاجز است. و شايد مثال كلاسيك اين مسئله، كودكى باشد كه مىخواهد، توپ خودش را بىدليل در آب غرق كند، اين مثل همواره به ما يك صورت كاملى از اين اهداف متشابه را مىدهد، بدون اينكه پيشرفتى حاصل شود!
بيچاره تمام نيرويش را براى داخل آب بردن توپش به كار مىبرد، توپش از زير دستش مىجهد و هروقت آن را به حال خود بگذارد، آرام مىگيرد، مگر اينكه پاره كند و يا وزنه سنگينى را به او ببندد.
نمىخواهيم بهطور مطلق غلوّ كنيم، بهطورى كه متصوّفه مسلمان مىگويند، در وقتى كه ما تأكيد داريم موضوع تمام اهتمام اخلاقى بهطور مشخّص آگاهى از ضرورت اين پايدارى در مقاومت و تحقّق بخشيدن نوعى از توازن درونى و يا در حدّ ممكن نزديك شدن به حدّ توازن است.
و اينك مثلى ديگر از ميان هزار نمونه ديگر كه اين حقيقت را تأييد و تصديق مىنمايد؛ در داستان ذيل آمده است كه ابو محمّد مرتعش، حالات خود را پوشيده مىداشت!
البتّه از جمله عادات اين صوفى آن بود كه در خلال حجّ سالانهاش بر خود هر نوع زحمت و مشقّت را فرض مىنمود، از جمله گرسنگى و رنج را بدون هيچ احساس ناراحتى از جانب نفسش تحمّل مىكرد، به حدّى كه گمان مىكرد كه او ديگر بر تمايلات غريزيش غالب شده است، تا اين كه اتّفاق سادهاى افتاد و چشمان او را باز كرد، اينك ما او را به حال خودش مىگذاريم تا داستان را بازگو كند، مىگويد: «جريان از اين قرار است كه مادرم روزى از من خواست يك مشك آب بياورم، اين كار بر من سنگين آمد، فهميدم كه پيروى نفسم در سفرهاى حج براى لذّت و فريب خودم بوده است، زيرا اگر هواى نفسم از بين رفته بود، نبايد چيزى كه در شرع به عنوان يك حقّ مسلّم است، بر نفسم دشوار مىنمود.»[١] و او ديرى نپاييد كه از كارهايى كه مىكرد، برگشت و تمام
[١] - ر ك: رساله قشيريّه، ص ٤٩، سال نشر، ١٩٥٧ م، و اخبار مربوط به ابو محمّد مرتعش كه برخى به صورت پراكنده در اين رساله آمده است. و تمام داستان او در« طبقات الصّوفيه» ابن عبد الرحمن سلمى، ص ٣٤٩ و مابعد آن، تحقيق شيخ نور الدّين شريبه آمده است، و الطّبقات الكبرى شعرانى: ١/ ١٠٥، چاپ حلبى، وى به خودش بسيار سخت مىگرفت و در كارهايش-- همواره شكّ و ترديد داشت و هميشه مىگفت:« آرامش دل به غيرخدا مجازاتى است كه خدا در دنيا بندهاش را مبتلا كرده است.» نقل كردهاند كه وى دهه آخر ماه رمضان اعتكاف كرده بود، ديد مردم مشغول عبادتند، قاريان قرآن مىخوانند، اعتكاف را قطع كرد و از مسجد بيرون شد، پرسيدند چرا اين كار را كردى؟ گفت:« ديدم آنها طاعت خودشان را بزرگ مىشمارند و به عبادتشان اعتماد دارند، نتوانستم تحمّل كنم، لذا بيرون شدم كه مبادا بلا بر آنها نازل شود!»-( مترجم عربى).