آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٧٤ - الف - تلاش مدافعه
تاريكى خفيفى است، نشأت گرفته از سايه ابرى گذرا كه ديرى نمىپايد و از بين مىرود: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»[١]
و صدمهاى را كه آن تأثير مىزند، در حدّ شرارتخواهى در وجود آنهاست كه از حدّ فرو بردن سوزنى در ساختمان محكم تجاوز نمىكند: «وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[٢].
و از درستى اين گفتار نمىكاهد كه ببينيم كسانى را كه از همه مردم شايستهترند، آنان نيز چنين مردمانى هستند كه از فطرت كامل خويش بهره مىگيرند، پيامبر ٦ درباره خودش مىفرمود: «به راستى من هم بشرى هستم همچون ديگران، خوشحال مىشوم و همچنانكه ديگران خشمگين مىشوند، خشمگين مىشوم»[٣].
واقعيّت اين است كه شخص صالح در اسلام، سزاوار نيست كه همچون حكيم بودايى تنها در انديشه شهوت باشد و نه همانند فيلسوف رواقى از درد و رنج باكى نداشته باشد. بلكه برعكس، پارهاى از چيزها شخص صالح مسلمان را خرسند و بعضى چيزها ناراحت مىكند و تا وقتى كه ميل فطرى او و يا چيزى كه عادت كرده است با وظيفه و تكليفى برخورد نداشته باشد، وى در هر دو حال مقابله و مقاومت نمىكند. از اين قبيل است روايتى كه عايشه نقل كرده، مىگويد: «رسول خدا ٦ عسل و حلوا را دوست مىداشت».[٤]
[١] - اعراف( ٧) آيه ٢٠١: پرهيزگاران هنگامى كه وسوسههاى شيطانى آنها را احاطه مىكند، به ياد خدا مىافتند، راه حق را به روشنى مىبينند.
[٢] - اعراف( ٧) آيه ٢٠٠: و هرگاه وسوسهاى از شيطان به تو رسد، به خدا پناه ببر كه او شنوا و داناست.
[٣] - ر ك: صحيح مسلم: ٤/ ٢٠٠٩، حديث ٢٦٠٣؛ صحيح ابن حبّان: ١٤/ ٤٤٤، حديث ٦٥١٤؛ مجمع الزّوائد: ٨/ ٢٦٧: الأحاد و المثانى: ٢/ ٢٠٠، حديث ٩٥٠؛ البيان و التعريف: ١/ ٢٦٣؛ فتح البارى: ١١/ ١٧٢، حديث ٥٩٩٩؛ شرح النووى على صحيح مسلم: ١٦/ ١٥١؛ حلية الاولياء: ٧/ ٢٠٨، به خدا پناه مىبريم از اين حديث و امثال آنكه با عصمت پيامبر ٦ منافات دارد.
[٤] - ر ك: صحيح بخارى: ٥/ ٢٠٧١، حديث ٥١١٥ و ٢٥٧٧ و ٥٢٩١ و ٥٣٥٨؛ صحيح مسلم: ٢/ ١١٠١، حديث ١٤٧٤؛ صحيح ابن حبّان: ١٢/ ٥٩، حديث ٥٢٥٤؛ سنن ترمذى: ٤/ ٢٧٣، حديث ١٨٣٠ و ٢/ ١٤٦، حديث ٢٠٧٤ و ٢٠٧٥؛ سنن ابى داود:
٣/ ٣٣٥، حديث ٣٧١٥؛ سنن كبرا: ٤/ ٣٧٠، حديث ٧٥٦٢؛ سنن ابن ماجه: ٢/ ١١٠٤، حديث ٣٣٢٣؛ مسند ابو يعلى: ٨/ ١٨٦، حديث ٤٧٤١.