آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٦٤ - فصل پنجم كوشش
حقيقت مطلب آن است كه خداى سبحان، هيچ تكليفى را بر ما واجب نكرده است كه فوق امكانات ما باشد، ولى اين مطلب مانع از آن نيست كه خداوند ما را به طاعت خود- با هر وسيلهاى كه از توانمندىها در اختيار داريم- وادار سازد: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»[١].
قرآن كريم ما را دعوت مىكند، بر اينكه اين كوشش و تلاش را صرف كنيم و آن را با روش پيشبرد اخلاقى بالنده يارى كنيم، و اين دعوت قرآنى، فراخوانىاى است كه در شكل يك تشبيه مجازى زيبا، بيان كرده و مىفرمايد: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ»[٢]، و سپس حقيقت آن را بيان مىكند:
«وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ»[٣].
و قرآن به اين مقدار اكتفا نكرده است كه مردم را وادار به عملى ساختن اين عبور از گردنه كند تا آنجا پيش رفته است كه انديشه اين تلاش را در تعريف ذات ايمان راستين وارد كند:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ»[٤]
آيا در توان كسى هست كه تلاش اخلاقى را در جايگاهى بالاتر از اين قرار دهد؟
باوجوداين، ما توان آن را نداريم كه به اين عموميّات بسنده كنيم، زيراكه يك انديشه جدلى آزمند بهطور واضح و دقيق نمىتواند در برابر تأكيد مطلقى اينچنين بايستد، بدون اين كه از بعضى چيزهاى مخالف آن گفتوگو كند و بخواهد موفّق شود كه برخى از امور را در جايگاه صحيح خودش قرار دهد.
به همين خاطر نكتههاى ذيل را براى بحثمان آماده مىكنيم:
١- آيا بايد ارزش تلاش و كوشش انسانى، ارزش حركت پيش از خود را نفى كند؟ با چه
[١] - تغابن( ٦٤) آيه ١٦: پس تا مىتوانيد تقواى الهى پيشه كنيد.
[٢] ( ٢ و ٣)- بلد( ٩٠) آيههاى ١١، ١٧: ولى او( انسان ناسپاس) از گردنه مهم نگذشت، تو نمىدانى آن گردنه چيست؟ آزاد كردن بردهاى، يا غذا دادن در روز گرسنگى يتيمى از خويشاوندان يا مستمندى خاكنشين را، سپس از كسانى باشد كه ايمان آورده و يكديگر را به صبر و رحمت توصيه مىكنند.
[٣] ( ٢ و ٣)- بلد( ٩٠) آيههاى ١١، ١٧: ولى او( انسان ناسپاس) از گردنه مهم نگذشت، تو نمىدانى آن گردنه چيست؟ آزاد كردن بردهاى، يا غذا دادن در روز گرسنگى يتيمى از خويشاوندان يا مستمندى خاكنشين را، سپس از كسانى باشد كه ايمان آورده و يكديگر را به صبر و رحمت توصيه مىكنند.
[٤] - حجرات( ٤٩) آيه ١٥: مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردهاند، سپس هرگز شك و ريبى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردهاند، چنين كسانى راستگويانند.