آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٥٨ - خاتمه ارزش دادن اسلام براى عمل صرفا مادى
بنابراين؛ كدام قاعده است كه بايد بر اين گزينش سيطره داشته باشد؟
البتّه ديديم كه چگونه قرآن كريم در خلال تعليمات اخلاقيش، تمام وسايل اقناعى را به كار مىبندد تا همه عقول آن تعليمات را كسب كنند، و گفتيم: «عظمت امر الهى و مطابقت آن با حكمت و موافقت موضوع آن با خير ذاتى و رضاى خاطرى كه براى بالاترين و لطيفترين احساسات ارزانى مىدارد و ارزشهاى اخلاقى كه تطبيق آنها بر پنهان داشتن از شخص و اهداف نهايى در اين دنيا و در آخرت مىانجامد ... تمام اينها در استوارى سيطره تكليف قرآنى سهيم هستند.»[١]
اين روش در ترسيم شرع، مسئله نوعى از معرفت را مانع نمىشود، مادامى كه انگيزههايى را كه شارع براى اجراى اوامرش به كار گرفته است، به روش صحيحى امكان پيدا كند تا به منزله اصلى باشد كه اراده او را به طاعت وادارد. بنابراين؛ آيا مكلّف حق دارد موقعى كه مواجه با حالت تصميمگيرى اخلاقى است، انگيزههاى خود را از هر منبعى از اين منابع- بدون تفاوت- برگيرد، حتّى اگر از منابع ديگرى باشد؟ اين پرسشى است كه ما قبلا مطرح كرديم و اين فصل را بر آن اختصاص داديم.
هماكنون، با وجود نصوصى كه در اختيار داريم، مىتوانيم بگوييم راهحل چيست، زيرا كه قرآن از تمام دلايلى كه پيشروى عقل مطرح شده است، چيزى بهجز يك نقطه باقى نگذاشته است كه آن نقطه را به اعتبار اينكه تنها هدف صحيح اراده است، بر اراده طاعت فرض مىنمايد، و تنها مبداى است كه بايد در عمل الهامبخش وى باشد: «تو عمل كن و هدفت تنها خداست.»، و اين همان قضيهاى است كه قرآن همواره در جاهاى مختلف و تقريبا با همان الفاظ ايراد مىكند. در قرآن مطلقا اين تعبير نهايى به كار نرفته است: «اين كار را به خاطر آن هدف انجام بده!» از چيزهايى كه موضوع مباشرش منفعت شخصى يا عمومى، حسّى يا معنوى باشد.
امّا خير محسوس را، نصّى وجود ندارد كه آن را به عنوان يك هدف اصلى و نه تكميلى مطرح كند، بلكه بر اعجاب ما مىافزايد، خير اخلاقى كه حكماء آن را در بالاترين درجات توصيف
[١] - اين سخن در صفحات پيش در همين راستا با اندكى تفاوت گذشت، كه ما به دليل تعهّدمان به روش مؤلّف، آن را رعايت كرديم( مترجم عربى)