آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٤٥ - ه - اخلاص نيت با انگيزههاى مختلط
بكشند تا به دوزخ اندازند.»[١].
سومين فرد: «مردى است كه خداوند بر او گشايش داده و از هر نوع مال و ثروت را بر او ارزانى داشته است، پس او را بياورند، نعمت الهى را به خاطر او آورند، او بشناسد، گويند: چه كردى با اين نعمت؟ گويد: هيچ راهى را كه تو دوست داشتى، فروگذار نكردم، مگر اينكه در آن راه انفاق كردم، گويند: دروغ مىگويى، بلكه تو آن كار را كردى تا بگويند بخشندهاى، و مردم گفتند! سپس دستور دهند او را به رو بكشند و بعد به دوزخ افكنند.»[٢]، «اينان نخستين كسانى هستند كه در آتش دوزخ بسوزند.»[٣].
بديهى است كه مردم در اين نيّتهاى خراب چيزى را با خداى سبحان در پرستش شريك دانستهاند. رسول خدا ٦ اين صفت ناپسند را به پرستش بتها تشبيه كرده است و آن را «شرك اصغر»[٤] ناميده است.
علماى اخلاق به خصوص محاسبى و غزّالى چندين فصل مهم را به بحث منابع اين فساد قلبى و اشكال آن و داروهاى معالج آن اختصاص دادهاند. و چون هدف اصلى ما استنباط مبادى عمومى موجود در قرآن است، از اينرو خواننده را به اين دو مؤلّفه، نسبت به تمام مسائل تفصيلى ارجاع مىدهيم.
ه- اخلاص نيّت با انگيزههاى مختلط
[١] - ر ك: تفسير قرطبى: ١/ ١٨؛ سنن نسائى( گزيده): ٦/ ٢٣، حديث ٣١٣٧؛ صحيح مسلم: ٣/ ١٥١٣، حديث ١٩٠٥؛ سنن كبرا:
٣/ ١٧، حديث ٤٣٤٥؛ جامع العلوم و الحكم: ١/ ١٥؛ التّرغيب و التّرهيب: ١/ ٢٨، حديث ٢٨ و ١٧٧؛ نيل الأوطار: ٨/ ٣٤.
[٢] - ر ك: صحيح مسلم: ٣/ ١٥١٣، حديث ١٩٠٥؛ منية المريد: ص ١٣٤؛ تفسير قرطبى: ١/ ١٨؛ سنن نسائى( گزيده): ٦/ ٢٣، حديث ٣١٣٧؛ سنن كبرا: ٣/ ١٧، حديث ٤٣٤٥، و ٥/ ٣٠، حديث ٨٠٨٣، و ٦/ ٤٧٧، حديث ١١٥٥٩؛ مسند احمد: ٢/ ٣٢١، حديث ٨٢٦٠؛ بحار الأنوار: ٦٧/ ٢٤٩؛ التّرغيب و التّرهيب: ١/ ٢٩؛ نيل الأوطار: ٨/ ٣٤.
[٣] - ر ك: منابع قبلى، و صحيح ابن حبان: ٢/ ١٣٧؛ المستدرك على الصّحيحين: ١/ ٥٧٩، حديث ١٥٢٧؛ موارد الظّمآن:
١/ ٦١٩؛ التّخويف من النّار: ١/ ٢٠٥؛ سنن نسائى( گزيده): ٤/ ٥٩١؛ بحار الأنوار: ٦٩/ ٣٠٥.
[٤] - ر ك: مسند احمد: ٥/ ٤٢٨- ٤٢٩ از حديث محمود بن لبيد بن عقبة بن رافع اوسى اشهلى( مترجم عربى). ر ك: زبدة البيان، ص ١٣٦؛ الثّمر الدّانى: ص ٦٧٨؛ مستدرك الوسائل: ١/ ١٠٧؛ حاشيه ردّ المختار: ٦/ ٧٤٧؛ عوالى اللئالى: ٢/ ٧٤؛ سبل السّلام: ٤/ ١٨٥؛ بحار الأنوار: ٦٩/ ٢٦٦؛ عدّة الداعى: ص ٢١٤؛ منية المريد: ص ٣١٧.