آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٣٨ - ٣ - نيت دست يافتن به كسب نامشروع
و همچنين روشى كه محور نزاع و اختلاف است، دلالت روشنى دارد بر اينكه موضوع آن عملى نيست كه نيّت آسايش و سود عمومى در آن منظور نظر باشد، بلكه مسئله برخلاف آن، منحصرا يك بىبندوبارى و يا تبهكارى است و بلكه موضوع در حالت مشتبهى محدود است كه تفسير آن مشخّص است، هرچند كه اين نيّت پليد پنهان باشد يا نباشد (و به عبارت دقيقتر:
هرچند كه لازم باشد، چنين رفتار كنيم يا نه). بنابراين؛ تمام اختلاف در پايان مطلب بر محور حكم وجود، دور مىزند، نه حكم ارزش، زيرا در حكم آخر، يعنى جواز اگر ارزشى باشد، كسى ترديدى ندارد و حال اينكه چنان نبوده است، نسبت به آنچه در خصوص داورى دخالت دارد.
و باز مثال ديگرى از مثالهايى كه مورد اختلاف از همين قبيل است، و در آينده نزديك براى ما روشن خواهد شد كه به دليل عميق بودن مطلب به اختلافنظر انجاميده است، و اين همان جهتى است كه لازم است ما سوگند را به معانى زيادى تفسير كنيم. با كدام معيار بر ما مشخّص مىشود كه بر دروغ بودن و يا راست بودن سوگندى حكم كنيم، منظور من سوگندى است كه ضمن تمايل و يا اعتراف شخص انجام مىگيرد، به اين ترتيب كه شخص خورنده سوگند، اقدام به انجام كارى و يا ترك عملى مىكند، نه آنكه در حضور قاضى سوگند ياد كند[١]، و نه
[١] - سوگندى را كه در برابر دادگاه انجام مىگيرد، استثنا مىكنيم، زيراكه اين سوگند به گفته ابن رشد در بداية المجتهد و نهاية المقتصد: ١/ ٤٢٨، عبارت است از اينكه ايشان اتّفاقنظر دارند كه سوگند در دعاوى براساس خواسته كسى است كه سوگند را مىطلبد و آن معيار ثابتى از پيامبر ٦ است و به موجب آن توسّل به الفاظ مشكل و به قيدهاى دوجانبه براى فرار از دروغ واضح كار بيهودهاى است. واقعيّت آن است كه سوگند بايد به معنايى حمل شود كه منظور طرف مقابل است، پس برطبق حديث:( سوگند براساس نيّت خواهان سوگند باشد)، كه آن را روايت كرده است: شرح« نووى على صحيح مسلم: ١١/ ١١٧، و رجوع كنيد: الفردوس بمأثور الخطاب: ٥/ ٥٥٠، حديث ٩٠٥٦؛ فتح البارى: ١١/ ٥٧٢؛ تحفه احوذى: ٨/ ٢٩٧؛ الدّيباج:
٤/ ٢٥٠، حديث ١٦٣٥، فيض القدير: ٦/ ٤٦٧؛ كشف الخفاء: ٢/ ٥٣٣، حديث ٣٢٣٤؛ سبل السّلام: ٤/ ١٠٢؛ نيل الأوطار:
٩/ ١١١. حديث ديگرى را در همين مرجع مشاهده مىكنيم:« سوگند تو برطبق باور طرف مقابل باشد.» ر ك: تفسير قرطبى:
٦/ ٢٨٢؛ الفردوس بمأثور الخطاب: ٥/ ٤٨٨، حديث ٨٨٤٩؛ فتح البارى: ١٢/ ٣٢٨؛ عون المعبود: ٩/ ٥٨؛ شرح النّووى على صحيح مسلم: ١١/ ١١٧؛ التاريخ الكبير: ٥/ ٨٣؛ اگر بخواهى به زبان ديگران صحبت كنى و از سخن خود معناى ديگرى را قصد كنى، معناى كار تو غشكارى و فريب دادن آنها و حرام است. چنانكه غزّالى گفته است: مبادا در كار دنيا حيله كنى، تا مگر دين مردم را ادا كند! مردم خيال كنند كه او رايگان به ايشان داده، او را سخاوتمند بدانند! گنهكار است، چون حيله است و در دلها مكر و فريب ايجاد مىشود.- احياء علوم الدّين غزّالى: ٣/ ٢٩٣- باوجوداين گاهى از اين معذورات معاف مىشود؛ در حالت ضرورت نجات خود از صدمه ظالم.