آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٩٧ - ب - نيت خوب
توضيح اينكه اختصاص دادن مقدارى از توان و تلاش به اشباع فطرت از آن جهت كه فطرت است، به اين معناست كه خداى ديگرى جز خداى راستين «اللّه» را در نظر بگيريم. و اين همان اصل سوم و به دور از اخلاق است، پس در حدّ ميانه و اعتدال از فضيلت و رذيلت نمىباشد.
بنابراين؛ هرجا كه فكر ما به «اللّه» نپيوندد، نقطه مقابل و ضدّ آن خواهد بود.
و معتدلان و ميانهروهايى كه اكثريّتند، چنين نمىانديشند، و خواهيم ديد كه ميانهروى ايشان در پايان بحث و سرانجام كار به چيزى مىانجامد كه ما بر آن جزميّت كانتى اطلاق مىكنيم.
نخست اينان از خود مىپرسند راجع به موردى كه اين تجرّد مطلق در برابر فطرت از نظر عملى امكانپذير است، و يا حتّى اگر از نظر انسانى امكانپذير باشد؟ بنابراين؛ هركدام از ما انسانها مىتواند افتخار كند كه او اهتمام به خاطر خود را نمىشناسد، و او مىتواند خود را از هر نتيجه اخلاقى و يا مادّى كه نتيجه عمل او باشد، بىنياز ببيند؟ ... چه كسى مىتواند ادّعا كند كه تندرستى، زندگى، رفاه، سلامتى، صداقت با همسايه، حتّى علم و دانش، هوشمندى و كيفيّات قلبى و عقلى در نظرش بىارزش است و هيچ جاذبه و يا سيطره و حاكميّتى ندارد؟ ...
ابو بكر باقلانى توانسته است هواخواهان اين تجرّد مطلق را با صفت سرسختانهاى توصيف كند، و به تكفير كسانى حكم كند كه ادّعاى بيزارى از بهرهمندىها نمودهاند، مىگويد: اين از جمله صفات الهى است، و نيز خواسته است دلايل دينى آنان را رد كند. البتّه آنها درواقع با اين پاكى و طهارت خيالى براى نيّت مىخواستهاند مؤمنان را زنهار دهند كه مبادا در اين نوع از شرك گرفتار شوند كه همان سودپرستى است، و به راستى كه آنها خواستهاند از آنچه مردم آنها را كاميابىها مىنامند، بيزار باشند، ولى باقلانى احساس مىكند كه آنها به اين قرينه گرفتار شرّى مىشوند كه خواستهاند از آن دورى كنند، زيرا آنان كارى نكردهاند جز اينكه انسان را درحالىكه به درجهاى از كمال اختصاص دادهاند و او را به خدايى رساندهاند، كه در حقيقت آن كمال صفتى از صفات خدا (اللّه) است[١].
بدون اينكه ما در آن حدّى از گمان پيشروى كنيم كه انسان هيچ تحرّكى ندارد، مگر براى
[١] - ر ك: غزّالى، احياء العلوم: ٤/ ٣٦٩. غزّالى اين مطلب را مطرح كرده، و مورد تأييد قرار داده است.