آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٤٢٠ - ج - نجات دادن مؤسسات دينى از ويرانى
نوعى از همگونى بين اراده خود با قاعده اخلاقى به وجود مىآورد. و چهبسا در وقت رسيدن به اين اندازه مىتواند بهطور كامل از هر نوع عامل مؤثّر بيگانه فاصله بگيرد، چنانكه مىتواند كاملا به وظيفه خودش به عنوان يك وظيفه پاىبند باشد، بدون اينكه عواطف ذاتيش مانع گردند و يا اينكه دخل و تصرّفات طبيعى كه در وجود او جمع است، تأثيرى در پيروزى يا شكست او داشته باشند. بزرگترين فيلسوف غربى و سختگير از همه فلاسفه جديد اروپا يعنى كانت، ناگزير بر اعتراف به اين روش در تصوّر تربيت اخلاقى گشته و در نوشته خود مىگويد: «سودمند خواهد بود كه اين توقّع و انتظار را براى يك زندگى سعادتمندانه و شادمانه به آن انگيزه الهى نسبت دهيم: (كه احترام شخص، احترام به خود اوست) ...، ولى اين تنها براى موازنه عوامل مؤثّرى است كه زندگى از سوى ديگر ما را به وسيله آنها مىفريبد، نه به خاطر آنكه ما قدرت و نيروى محرّكه به معناى صحيح را در آن قرار دهيم.» ...[١]
و در همين كتاب پس از آن مىخوانيم: «جز اينكه اين بخش از مبدأ حسّ اخلاقى براى اصل خوشبختى از باب تعارض نيست، درحالىكه عقل عملى محض نمىپذيرد كه شخص از هر نوع انگيزه خوشبختى بركنار باشد، بلكه چهبسا در برخى از زمينهها لازم مىبيند كه شخص به خوشبختى خودش اهتمام ورزد ...، از سويى وسايل انجام وظيفهاش را پيشنهاد مىكند و از سوى ديگر محروميّت از خوشبختى (بهطور مثال: درحال تنگدستى) عواملى جهت خوددارى از انجام وظيفه را براى انسان فراهم مىكند.
علاوه بر اينكه؛ اين مطلب روشن است، عمل انسان كه تنها براى خوشبختى اوست، نمىتواند همواره يك وظيفه واجب باشد و كمتر از آنكه ما نمىتوانيم آن را اساس هر وظيفه بدانيم.»[٢].
و نيز با روشى واضحتر مىگويد: «ترديدى نيست كه هيچكس نمىتواند انكار كند كه عقل سالم و يا حتّى عقل فاسد مرا به سوى خير اخلاقى مىكشاند، زيراكه ما نيازمند به برخى زمينهسازىها هستيم تا به وسيله آنچه كه باعث تحقّق فايده و منفعت ذاتى و يا ترساندن از برخى زيانها، عقل را وادار كنيم. ولى موقعى كه اين ابزار (مكانيكى) و اين پيآمد برخى از آثار
[١] - ر ك:.٩٣ .p starp .R al ed .tirC tnaK
[٢] - ر ك:.٩٩ .p starp .R al ed .tirC tnaK