آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٩٢ - الف - انگيزههاى درونى
آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ.»[١].
- غيبت برادران دينى را كردن: «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً.»[٢].
- پىجويى اسرار ايشان: «وَ لا تَجَسَّسُوا.»[٣].
- سرزنش و مسخره كردن ايشان: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ.»[٤].
- القابى به خاطر اهانت به ايشان دادن: «وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ.»[٥].
- همكارى و همفكرى در ظلم و تجاوز: «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ.»[٦].
- روابط مقدّسمان را قطع كنيم و ايجاد تفرقه و جدايى نماييم: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا.»[٧].
- خدا را فراموش كردن: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ.»[٨].
سست ايمانى نسبت به خدا: «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا.»[٩].
- نافرمانى خدا كردن: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ
[١] - نور( ٢٤) آيه ٦٢(- يك ب): مؤمنان واقعى كسانى هستند كه ايمان به خدا و رسولش آوردهاند و هنگامى كه در كار مهمّى كه حضور جمعيّت را ايجاب مىكند، با او باشند، بدون اذن و اجازه او به جايى نمىروند.
[٢] - حجرات( ٤٩) آيه ١٢(- يك ب): و هيچيك از شما نبايد ديگرى را غيبت كند.
[٣] - حجرات( ٤٩) آيه ١٢(- يك ب): و هرگز( در كار ديگران) تجسّس نكنيد!
[٤] - حجرات( ٤٩) آيه ١١(- يك ب): اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كند، شايد آنها بهتر باشند.
[٥] - حجرات( ٤٩) آيه ١١(- يك ب): و با القاب زشت و ناپسند همديگر را ياد نكنيد.
[٦] - مائده( ٥) آيه ٢(- يك ب): بر گناه و تعدّى همكارى و تعاون نكنيد.
[٧] - آل عمران( ٣) آيه ١٠٣(- يك ب): و همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد و از هم پراكنده نشويد.
[٨] - حشر( ٥٩) آيه ١٩(- يك ب): و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خودفراموشى گرفتار كرد.
[٩] - انعام( ٦) آيه ١٣٦(- يك الف): كفّار مكّه و ساير مشركان سهمى از زراعت و چهارپايان خود را براى خدا و سهمى را نيز براى بتها قرار مىدادند، و مىگفتند: اين قسمت مال خدا است و اين هم مال شركاى ما يعنى بتهاست!