آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٥٧ - ٢ - مجازات قانونى
پروردگارش شب هنگام او را پوشانده، ولى او خود پردهاى را كه خدا افكنده، مىگشايد!»[١]
چه سودى درواقع شخص به دست مىآورد، از اينكه ديگران را شاهد سقوط خودش قرار مىدهد؟ و براى چه به تبهكارى و بىخردى خودش، وقاحت اعلام بزهكارى خود را نيز مىافزايد، به جاى اينكه خجالت بكشد، همانطورى كه عورت خودش را مىپوشاند، آن را نيز بپوشاند؟ و چه ديوانگى است كه شخصى تحقير مردم را- علاوه بر حقير شمردن خدا و وجدانش- براى خودش بخرد؟ و چه جنونى است كه در نهايت كسى به بدبختى اخلاقى خويش يك شرّ مادّى را نيز براساس يك سنگدلى فوق العاده، بيفزايد؟ ...
با اين همه، كسانى وجود دارند كه اين كارها را از روى قصد انجام مىدهند، درحالىكه كاملا توجّه دارند؛ كسانى هستند كه مىآيند و درخواست مجازات خويش را مىكنند تا اينكه نياز باطنى خود را به توبه اشباع كنند و بدترين و سختترين دردها را با ثبات قدم تحمّل مىكنند، بدون اينكه در اين راه احساس شقاوت و بدبختى كنند، بلكه احساس خوشبختى عميق و شفابخشى از اين كار خود مىكنند و آن را وسيلهاى براى نجات نهايى از آلودگى و پليدى اخلاقى خود مىدانند.
به راستى ما در برابر اينان موضعى برعكس داريم؛ بيشترين ارتباط عاطفى را داريم و نسبت به اين نگرش قهرمانانه آنها به نظر اعجاب و شگفتى مىنگريم.
بلكه رسول خدا ٦ علىرغم اينكه در ابتدا پذيرش اعتراف شخصى كه با جدّيّت مجازات خود را طلب مىكرد، به تأخير انداخت، ولى در نهايت به اصرار و آه و ناله او بسنده نكرد، شجاعت او را ستود و ارزش والاى بازگشت او را به سوى خدا دانست و فرمود: «به راستى توبهاى كرد كه اگر بر امّتى تقسيم شود، همه را فرامىگيرد.»[٢]، و همچنين سرسختى آن زن جهينيّه را ثنا گفت و
[١] - ر ك: صحيح بخارى: ٥/ ٢٢٥٤، حديث ٥٧٢١؛ صحيح مسلم: ٤/ ٣٢٩١، حديث ٢٩٩٠؛ تفسير قرطبى: ١٤/ ٦١؛ مجمع الزّوائد: ١٠/ ١٩٢؛ سنن كبراى بيهقى: ٨/ ٣٢٩؛ المعجم الأوسط: ٤/ ٣٨٣، حديث ٤٤٩٨؛ المعجم الصّغير: ١/ ٣٧٨، حديث ٦٣٢؛ الفردوس بمأثور الخطاب: ٣/ ٢٦٧، حديث ٤٧٩٥؛ فيض القدير: ٥/ ١٢؛ التّذكرة: ٢/ ٤٥٦.
[٢] - ر ك: صحيح مسلم: ٣/ ١٣٢٢؛ معتصر المختصر: ١/ ١٠٦؛ فتح البارى: ١٢/ ١٣٠؛ عون المعبود: ١٢/ ٢٩؛ سنن ترمذى:
٤/ ٥٦، حديث ١٤٥٤؛ مجمع الزوائد: ٦/ ٢٦٨؛ سنن كبراى بيهقى: ٦/ ٨٣، حديث ١١٢٣١؛ سنن دارقطنى: ٣/ ٩١؛ سنن ابى داود: ٤/ ١٣٤، حديث ٤٣٧٩؛ مسند احمد: ٦/ ٣٩٩، حديث ٢٧٢٨٣؛ المعجم الكبير: ١١/ ٣٦٩، حديث ١٢١١١.