آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٢٧ - ١ - مجازات اخلاقى
١- مجازات اخلاقى
بيشتر وقتها شخص راجع به مجازات اخلاقى و يا از امكان وجود چنين مجازاتى مىپرسد، آيا اين دو واژه (اخلاق و مجازات) بهطور كلّى از يكديگر گريزان و متنافر نيستند؟ آيا اين خود انكار طبيعت قانون اخلاقى كه بهطور مطلق پاك و منزّه است، نمىباشد كه ما بهجز از انجام وظيفه، به عنوان وظيفه براى فعّاليّت انسانى هدف و انگيزه ديگرى را جستجو كنيم؟
به عقيده ما اين اعتراض برخاسته از نوعى اشتباه و خلط شديد بين علم اخلاق و انگيزه اخلاقى است، همچنين بين مقتضاى خود عدالت و اهدافى است كه برخاسته از اراده است، درحالىكه اينها دو امر كاملا متفاوت و مغايرند، بدون اينكه ضرورت همسويى داشته باشند. و درواقع ما هيچ حالتى را نمىبينيم كه براى قانون معيّنى مجازات قاطعى باشد، بدون اينكه از ما بخواهد تا از مجازاتهاى آن انگيزهاى براى كوشش خودمان فراهم كنيم، درحالىكه قانون فيزيولوژى (عضوى) مثالى براساس اين حقيقت براى ما مطرح مىكند: آيا پاداش شرايط بهداشتى كه ما در آن شرايط زندگى مىكنيم يك وسيله براى سلامتى و بيمارى نيست كه باعث ايجاد هردو مىشود، حتّى زمانى كه ما در اين نتايج هيچ نينديشيدهايم؟ پس در اخلاقى چرا قضيه برخلاف اين است؟ به ما خواهى گفت: بر تو حرام است كه نظر خودت را متوجّه چيزى جز فرمان سهمگين اخلاقى بكنى!! و ليكن اين مطلب مانع از آن نيست كه قانون اخلاقى مىتواند و بلكه بايد مرا از نتايج مختلف و متنوّع در برابر قانون حفظ كند، برحسب اينكه من باتقوا پاىبند آن باشم و يا اينكه بىخردانه و ابلهانه از قانون اخلاقى سرپيچى كنم.
آرى، جزاى حتمى و مشخّص بايد در انديشه خود قانون وجود داشته باشد، و هرگاه قانون اخلاقى ضمانت اجرايى نداشته باشد، يا اينكه هيچ پيآمدى را كه به مصلحت فردى است كه آن را بر خود فرض مىداند و يا مخالف آن است، تغيير ندهد، چنين قانونى نهتنها بىاثر است، بلكه انحرافى و نامعقول؛ و بلكه هرگز الزامآور نيست، يعنى هرگز قانون، آن قانون نيست.
بنابراين؛ تمام مطلب اين است كه بدانيم چرا اين جزايى را كه اخلاقى توصيف كرديم، در كجا تجسّم پيدا مىكند؟ و بايد بهطور بديهى، از هر نوع تفكّر پاداش يا كيفرى كه در حواسّ ظاهرى ما تأثيرگذار است، فاصله بگيريم، زيراكه چنين مجازاتهايى علاوه بر اينكه ممكن نيست نام اخلاقيّت بر آن نهاد، همچنين ضرورى و حتمى نيز نمىباشد، مگر اينكه فكرمان را