آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٩١ - د - آزادى
ظاهر هيچ تفاوتى ندارد، توضيح اينكه انسان از ايجاد كمترين حركتى عاجز است، زيراكه او در اختيار خدا، همچون پرى است كه در اختيار باد باشد.
باوجوداين، هردو گروه به مسلمانان تندرو انتساب دارند و هركدام براى اثبات عقيده خويش به مجموعهاى از آيات قرآنى استدلال مىكردند. و حقيقت اين است كه مادر اصل اين اختلاف و مناقشه يك تناقض اساسى نسبت به فهم صفات الهى مىبينيم كه كمال هريكى سامان نمىپذيرد، مگر به حساب كمال ديگرى. توضيح اينكه قرآن كريم از طرفى اعلان مىكند: «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ»[١]، و اگر سخن بهطور مطلق بر اين منوال باشد، پس پيشروى انسان جز يكى از دو راه نيست؛ يا بايد به داشتن نقش ابزارى براى خودش قانع شود و يا اينكه از صفت شريك خدا برخوردار باشد. و ليكن عبارات قرآنى نصوص ديگرى دارد كه تأكيد بر اينها نيز كمتر از آنها نيست، و اين نصوص خداى سبحان را به عنوان موجودى عادل به حق معرفى مىكند:
«إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»[٢]، «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ.»[٣].
در اين شرايط كسى نمىتواند تصوّر كند كه خداى سبحان شريعت واجب را با پيآمدهاى آن از مسئوليّت و پاداش مقرّر فرموده است، بدون اينكه قبلا انسان را به وسائل لازم جهت اداى آن مجهّز كرده باشد.
حق اين است كه پيروان قدريّه درحالىكه خواستهاند مبدأ يگانگى آفريدگار را- از شرك- نجات دهند، نتوانستهاند به حدّ انكار شريعت اخلاقى و يا نسبت به نوعى از ظلم به بنيانگذار شريعت برسند. و ليكن آنها اين شريعت حاكم را تصوّر كردهاند كه رمزى براى قانون وصفى محض است، و جز او پاداش را نيز اثرى طبيعى پنداشتهاند كه نشأت گرفته از نظام اشياء است.
امّا آزادگانى كه علاقهمند به دفاع از عدالت الهى بودند، آنها- برعكس- نخواستهاند كه انسان
[١] - زمر( ٣٩) آيه ٦٢: خداوند آفريدگار همهچيز است.
[٢] - نساء( ٤) آيه ٤٠: خداوند حتّى به اندازه سنگينى ذرّهاى ستم نمىكند.
[٣] - يونس( ١٠) آيه ٤٤: چرا كه خداوند به هيچكس از مردم ستم نمىكند، ولى مردمند كه به خويشتن ستم روا مىدارند.