آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٩٠ - د - آزادى
گستردهتر نيز معتقدند، به اين معنا كه همهچيز در علم الهى گذشته است و جز آن امكانپذير نيست (!!)، خداوند همه موجودات عالم هستى و نيروهاى موجود آن را مطابق تدبير قبلى آفريده است، مطابق آنچه در ملكه اراده ماست، و او خود علم قبلى دارد كه چگونه تمام اين قوا عمل خواهند كرد و چه رويدادهايى از نوع عمل آن نيروها عايد خواهد شد، ولى به ما نه به صورت مثبت و نه منفى گفته نشده كه در اين صورت خداى سبحان در سهولت و آسانسازى عمل اين نيروها- به صرف اينكه در جريان حركت قرار داده است- دخالت مىكند. و به اين معناى دوم، تنها ما مىتوانيم بگوييم تمام تفكّر جامعه عربى، بهجز در موارد استثنايى، تفكّر قدرى است.
حقيقت مطلب اين است كه ما هيچ اثرى از تفكّر برعكس (كه اعمال ما را جداى از علم سابق الهى بداند) نه در مرحله پيش از اسلام و نه بعد از اسلام تا آغاز عصر اموى، در هيچجا نمىبينيم. و در سال ٨٠ هجرى مردى را در بصره به نام «معبد[١]» بر اين عقيده متّهم كردند، وى اين انديشه افراطى را لازمه آزادى انسانى مىدانست، سرانجام او را در زمان عبد الملك بن مروان همانند يك فرد مرتدّ اعدام كردند. نظريّه وى دوام نداشت و كسى از آن پيروى نكرد، جز اينكه اين رويداد باعث شد كه تفكّر فلسفى روى اين مسأله حسّاس شود. فاصلهاى نشد كه از آغاز قرن دوم هجرى شاهد ظهور فرقه معتزله شديم «با ظهور واصل بن عطا، متوفّاى سال ١٣١ ه» و همين فرقه است كه- هرچند بهطور خفيف- لقب «قدريّه» را به خود گرفت، كه منظور همان نظريّه افراطى قديمى بود. درحالىكه اين گروه معتقد بودند كه خداوند در هركارى به يقين مىداند كه انسان ملكات و توانايى كامل خود را- كه خداوند بر او ارزانى داشته است- به كار خواهد برد، باوجوداين خداوند او را به حال خود مىگذارد، تا در تحت مسئوليّت خويش آن كار را انجام دهد. و اين همان مطلبى است كه فرقه قدريّه به او اعتراض كردهاند، كه صاحب اين فرقه «جهم بن صفوان»[٢] از اهالى «ترمذ» است، وى معتقد بود كه عمل ارادى با عمل غيرارادى جز در
[١] - وى معبد بن عبد اللّه بن عويم جهنى بصرى است، نخستين كسى است كه در بصره قائل به« قدر» شد و در روز تحكيم حضور داشت. او از بصره به مدينه منتقل شد و در آنجا عقيده خويش را رواج داد، با ابن اشعث بر عليه حجّاج قيام كرد، و در جنگ زخمى شد و در مكّه اقامت گزيد، سپس حجّاج او را پس از شكنجههايى به قتل رساند. و بعضى گفتهاند: عبد الملك بن مروان وى را در دمشق به قتل رسانده است، همانطورى كه در الأعلام زركلى: ٨/ ١٧٧ و اسد الغابه: ٣/ ١٤٥ آمده است.
[٢] - ابو محرز جهم بن صفوان سمرقندى ترمذى، رئيس جهميّه، به راستى كه تخم شرّ بزرگى را كاشت. وى قاضى لشكر حارث بن-- سريح بود كه بر امراى خراسان خروج كرد، نصر بن سيّار او را گرفت و دستور قتل او را صادر كرد و در سال ١٢٨ ه او را كشتند.
ر ك: الأعلام زركلى: ٢/ ١٣٨؛ الملل و النّحل: ١/ ٧٩- ٨١، و رجوع كنيد به نظريّه وى در كتاب إعانة الطّالبين بكرى: ٢/ ٥٦؛ كشف القناع بهوتى: ٤/ ٥٧٤؛ شرح اصول كافى: ٣/ ٢٣٠؛ تاريخ جهميّه و معتزله، ص ٤٤ و بعد.