آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٨٩ - د - آزادى
«پيروان مذهب مالكى درباره كسى كه مجبور بر كشتن كسى شده، معتقدند كه بايد كشته شود، درحالىكه اجماع دارند بر اينكه اگر كسى در معرض هلاكت قرار گرفته است و راه و چارهاى ندارد، جز اينكه انسانى را بكشد و از گوشت او تغذيه كند، نبايد او را كشت.»[١]. توضيح مطلب اين كه پايان دادن به زندگى فردى بىگناه كار زشتى است، نبايد به خاطر حفظ زندگى و حيات خويش آن را مجاز بدانيم و براى اينكه اگر به اجل طبيعى بميريم، بهتر از آن است كه كشته شويم.
و اينچنين اراده انسانى در ارتباط با رويدادهاى فطرى درونى و يا طبيعى بيرونى از خلال قرآن كريم به عنوان يك آزادى مستقل براى ما روشن مىشود. بنابراين؛ آيا استقلال مطلق نيز بر اين اساس، براى اراده انسانى مسلّم و ثابت مىگردد؟ و آيا اگر براى ما روا باشد كه بگوييم: در هيچ مخلوقى قدرتى وجود ندارد كه او را مجبور بر انجام كارى كند- يعنى همان نفسش- آيا بايد از آن مطلب اين نتيجه را بگيريم كه آفريدگار طبيعت به ذات خود در كار و تلاش ما هيچ دخالتى ندارد؟ به راستى اين سؤال، يعنى اين مشكل ماوراء طبيعى و يا بهتر بگوييم: اين مسئله الهى در مورد قضاى ازلى بهطور كامل در مقابل ما مطرح است[٢]!
قبلا كتابى به زبان عربى در يك موقعيّت تاريخى راجع به اين موضوع، تأليف و منتشر كردهايم[٣] كه هدف ما در آن كتاب اين بوده است كه خلاصه نقدى از افكار مختلفى را ارائه دهيم كه با تفكّر اسلامى درگير شده است، و اينجا كافى است كه ما به خطوط برجستهاى از آن اشاره كنيم:
نخست به مطلب مشكل قدريّه[ emsinoitsed ?erP ]اشاره مىكنيم كه منظورشان از آن دو معناى مختلف است؛ به معناى مشخّص دقيق، نظريّهاى است كه هر نوع عملى را كه انسان بخواهد با اراده خود انجام دهد، بهطور كامل لغو و بىمورد مىداند. بلكه قدريّه، به معنايى
[١] - نگاه كنيد؛ بداية المجتهد و نهاية المقتصد: ٢/ ٤٣١.
[٢] - اين همان مطلبى است كه قدريّه معتقدند كه خداوند امور بندگان را به خودشان تفويض كرده و هيچ دخالتى ندارد، در برابر جبريّه كه مىگفتند: تمام كارها را خود خداوند انجام مىدهد و انسان هيچ دخالتى ندارد و ابزارى بيش نيست، كه امام صادق ٧ فرمود: لا جبر و لا تفويض بل امر بين الأمرين»: يعنى قدرت اصلى دست خداست، ولى انسان مكلّف، مسئول اعمال ارادى خويش است- م.
[٣] - المختار، چاپ قاهره، سال ١٩٣٢. م.