آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٧٦ - د - آزادى
معمول و مرسوم را صادر مىكنيم، به اين معنى هم نيست كه ما دست درخواستكننده را مىگشاييم، بلكه معناى اراده همان پيش گذاشتن گام آغازين است؛ اراده امتداد زنجيره بخشودهها نيست، بلكه آغاز زنجيره ديگرى است كه شايسته آن است كه ببخشند. واقعيّت اين است كه براى انگيزه و سببيّت انسانى طبيعت خاصّى وجود دارد كه به غير او مربوط نمىشود.
بنابراين؛ پيش از آنكه اراده انگيزه و يا محرّك مشخّصى را قبول كند، ابتدا به رنگ خاصّى آنها را درمىآورد و شكل عقلى به آنها مىدهد، آنگاه است كه بر آنها اين عنوان را مىچسباند: «من اين اصل را همچون يك قانون رفتارى به جان و دل پذيرايم.».
هرگز ما نمىخواهيم از اهمّيّت انگيزههاى ژرف و عواطف نيرومند و افكار روشن خود در اجراى احكاممان بكاهيم، ذهن ما، عمل حلال مشخّصى را به ما پيشنهاد مىكند و احساس ما را به سوى حلال ديگرى وادار مىكند. و چهبسا در لابلاى پنهان باطنمان انگيزهاى نهفته است كه ما را به جانب حلال سوّمى متوجّه مىسازد، ولى تمام اين نيروها با اينكه در آخرين مورد و آنكه بيشترين ارتباط را دارد، مجتمع است، نمىتواند به تنهائى كار قاطع اراده را تفسير كند، بنابراين؛ همان اراده عامل و سبب نهفته آن است، ولى اراده سبب كامل آن نيست و عمل اراده در وجود آن كه نوعى از دفع و تحريك است، تجسّم مىيابد، پيش از آنكه نوعى از سببيّت و تسبيب باشد. و ترديدى نيست كه اراده با دلايل قانعكننده و يا فريادهاى عاطفيش بدان سمت تشويق مىكند كه آرامش را از ما بگيرد، ولى به آن حد نمىرسد كه ما را به خاطر رسيدن به آرامش مجبور كند. بنابراين؛ نقش اراده به طبع خود منحصر به آمادهسازى پيماننامه و دفاع از جريان است.
بدينوسيله گاهى مقدار تأثير اراده روى ما آن است كه ما را به اين حلال يا آن حلال متمايل سازد، ولى منحنى را با اين تأثير خود براى ما ترسيم مىكند، يك حلقه محكمى نيست، و بر عهده ما است كه يا اين منحنى را راست كنيم و يا اينكه در همان حركتى كه آغاز كرده، ادامه دهيم تا به پايان برسانيم، (و يا سزاوارتر آنكه جلو برويم و در نيمه راه با آن روبهرو شويم.).
و بر اين اساس و به وسيله اين عوامل كار اراده و همچنين جايگاه آن در عالم ممكن باقى مىماند، پس به خاطر اينكه وجود ممكن واحدى را از بين ممكنات زيادى محقّق سازيم، عامل جديدى لازم است، فشارى مبهم كه راهى به خاطر او به سوى عالم واقع مىگشايد.