آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٧١ - د - آزادى
فرض شود؛ يكى سبب و ديگرى نتيجه[١].
از سوى ديگر، اين افعال درونى به ذات خود پيوسته همسانند، بنابراين صرف بقاى اين افعال به صورت يك واحد به اين معناست كه تغيير و دگرگونى دارد و مانند هر موجود زندهاى تطوّر و تكامل پيدا مىكند و هرگز به وضعيّت اوّلش برنمىگردد. بنابراين؛ پس نفس سبب- اگر سببى در كار باشد- امكان ندارد كه چندين بار پيدا شود و اگر يكبار نتيجهاى داد، هرگز بعدها آن نتيجه را نخواهد داد.
جز اينكه ما در اين موردنظرى داريم و آن اين است كه امكان ندارد ما اراده خود را از بند سببيّت مكانيكى نجات دهيم، مگر به اين شرط كه در برابر سببيّت ديناميكى آن را تسليم سازيم. و حقيقت مطلب آن است كه هردو تفسير باهم قابل تقرير است و براى هركدام زمينه و مجال مخصوصى ترسيم شده، كه براى تفسير اوّل سهم بيشترى را بايد در نظر گرفت، مانند سهم شير در شكار.
برگسون مىگويد: ما از ديرباز در ارتباط با جهان خارج بودهايم و به اوامر اجتماعى نيز پاىبنديم و حالتهاى باطنى و وجدانى ما نيز همچنان در نزديكى سطح ذات ما بوده، نه آنكه در بخش ذات ما آميخته باشد. و از اينرو ممكن است اين حالات بهگونهاى حضور يكديگر را بطلبند كه جنبه تداعى پيدا كنند، و به همين دليل است كه بيشتر اوقات ما اعمال خود را در حالتى از آگاهى و شعور ظاهرى ابزارى انجام مىدهيم، و اينها همان اعمالى است كه نظريّه مكانيكى بر آنها تطبيق مىشود.
امّا اگر اتّفاق بيفتد كه ما خويشتن را از عالم خارج جدا كنيم تا بتوانيم ذات خويش را بازگردانيم و اگر از امكان به زمان برگرديم و از زبان گفتارى به انديشه محض و از آگاهىهاى دريافتى به باورهاى شخصى- اگر چنين اتّفاقى بيفتد كه بسيار نادر است- ما در همان لحظه به ذات اصلىمان ارتباط پيدا مىكنيم و اعمال آزادانه ما همانهايى خواهد بود كه از اين ذات صادر شده و عصارهاى از آن است «و همچون ميوه پختهاى از آن ذات جدا مىشود.».
بنابراين؛ ممكن است ما از خود بپرسيم: مگر تعريف آزادى چنين نيست؛ حرّيّت در جوهر
[١] - به قول حكيم سبزوارى:« النّفس فى وحدتها كلّ القوى»، بنابراين؛ اعمالى كه از قواى مختلف نفس سر مىزند، نيز به نفس منسوب و در نهايت از نوعى وحدت برخوردار است- م.