آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٣٧ - الف - طبيعت شخصى مسئوليت
وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ»[١]. همانطورى كه در بسيارى از احاديث رسول خدا ٦ وارد است كه مقرر مىدارد، چگونه كسانى كه در راه خدا باهم دوستى دارند، در بهشت گرد هم مىآيند: «تو با كسى هستى كه دوست دارى.»[٢] و «شخص با كسى است كه او را دوست دارد.»[٣] در اين صورت ما مىبينيم مثالى كه ما را به نتيجه بحث مىرساند، چيزى جز حالت خاصى از يك مفهوم نيست، يعنى همان محبت در راه خدا، بنابراين آن فرزندانى كه تنها به آن فرزندى طبيعى بسنده نكرده، بلكه فرزندى روحى و روانى را نيز بر آن افزودهاند، چرا نتوانند بر حقيقت مثل اعلاى خود با اجتماع در راه خدا عمل كنند، تا اينكه جايگاه واقعى اجتماع را پيدا كنند و با آنانى گرد آيند كه آنها را الگو قرار دادند، درحالىكه بهواقع پيرو آنها بودند و از نظر درجه كمال با آنها تفاوت داشتهاند؟ آيا جدايى اينها از ايشان انكار ارزش اين محبت و دوستى نيست؟ بنابراين، هم سويى و اتحاد در بهشت خدا اختلاف درجه پاداش را بهطور مطلق نفى نمىكند و لزوما پيآمد آن، اختلاط در ارزشها نيست؛ پس ما به خوبى مىفهميم كه اعضاى يك جمعيت واحد، درجات مختلفى در مقام و منصب و وظايف مختلفى دارند، استحقاقشان نيز متفاوت است، مانند يك قطارى كه مجموعه مختلفى از گروههاى مسافران را منتقل مىكند.
بنابراين، وقتى كه آيه را به اين ترتيب معنى كرديم و چنانكه شايسته است با همه نصوص ديگر مقايسه نموديم، ملاحظه خواهيم كرد كه كمترين برخوردى با اصل فراگير و بهخصوص با قانون مسئوليت فردى ندارد.
در اينجا اعتراض ديگرى وجود دارد، كه نتيجهاش برخلاف اين اصل است و آن اعتراض
[١] - نساء( ٤) آيه ٦٩: و كسى كه خدا و پيامبر ٦ را اطاعت كند( در روز رستاخيز.)، همنشين كسانى خواهد بود كه خداوند نعمت خود را بر آنها تمام كرده است؛ از پيامبران، صديقان و شهيدان و صالحان.
[٢] - ر. ك: كافى: ٨/ ٨٠، حديث ٣٥؛ دعائم الإسلام: ١/ ٧٢؛ امالى مفيد ص ٣٣٩؛ صحيح ابن حبان: ١/ ٣٠٨، حديث ١٠٥؛ مسند احمد: ٣/ ١١٠، حديث ١٢٠٩٦، ١٢٧٩٢، ١٣٤١١؛ فتح البارى: ١٠/ ٥٦٠؛ تحفة احوذى: ٧/ ٥١؛ فيض القدير: ٤/ ٣٢٠؛ كشف الخفاء: ٢/ ٢٦٥، حديث ٢٢٨٤؛ إعانة الطّالبين: ٤/ ٣٨٥.
[٣] - ر ك: فتح البارى شرح صحيح بخارى: ١٠/ ٥٥٩، حديث ٥٨١٨؛ علل الشرايع: ١/ ١٤٠، حديث ٢؛ امالى طوسى: ٦٢١؛ امالى صدوق: ص ٣٥٢؛ صحيح مسلم: ٤/ ٢٠٣٢، حديث ٢٦٣٩؛ صحيح ابن حبان: ٢/ ٣١٦، حديث ٥٥٧؛ موارد الظّمآن:
١/ ٦٢١، حديث ٢٥٠٦؛ سنن ترمذى: ٤/ ٥٩٥، حديث ٢٣٨٥؛ مسند احمد: ٣/ ٢٦٥، حديث ١٣٥٤؛ مسند ابى يعلى: ٥/ ٢٧٠، حديث ٢٨٨٨.