آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٣٦ - الف - طبيعت شخصى مسئوليت
و ليكن ما بايد فرض كنيم كه تمام جهان از اين رضايت برخوردار بوده است، اما آيا عدالت نيز در ذات خود به آن وضع راضى بود؟ چرا به برخى از مردم احسان شده و به ديگران در همان اندازه احسان نشده است! آيا كرم و بخشندگى نيز در امتياز دادن و بخشش ويژه حقى ندارد؟
به راستى كه هدف تمام مفسران اين بوده است كه جريان حكم الهى را چنان بدانند كه در واقع بين دو طرف و دو شخص كه برحسب طبيعتشان از حق مساوى برخوردارند، برابر و همسانى است، و ما پيش از اينكه بخواهيم اين تجويز مفسران را بررسى كنيم، بيشتر مشروعيت اين مطلب روشن مىشود كه اولا از خودمان راجع به همسانى و برابرى از اين قبيل بپرسيم كه از نص قرآنى بالا استفاده مىشود.
وقتى كه ما به عبارت عربى مراجعه مىكنيم، مىبينيم واژه «الحق» ممكن است به معناى «شبّه» و يا به معناى «اتبع و ضمّ» تفسير شود و چون در سبك و سياق گفتار چيزى نيست كه يكى از اين معانى را قطعى كند بنابراين اعتبارات و برداشتهاى لغوى زياد است و همچنين از نظر طبع عقلى برداشتهايى وجود دارد كه ما را بر آن وامىدارد كه معناى آخرى را برگزينيم.
از جمله مقرّرات، همچون يك قانون عمومى در مورد تفسير الفاظ و واژههاى متشابه اين است كه در حد امكان مىبايست بر معناى حقيقى- كه كمترين اشتباه پيش مىآيد- حمل كنيم. بنابراين اگر ثابت شد كه يكى از دو معنى مادى محسوس است و ديگرى مجرد و با طبيعت اخلاقى، كه چنين چيزى غالبا جز از طريق مقايسه امكانپذير نيست. پس سزاوارترين معنايى را كه در اينحال ما بايد در نظر بگيريم، همان ضميمه كردن «ضّم» خواهد بود كه اين معنى در عينحال تأكيد بيشترى را نيز مىرساند. به اين ترتيب كه هردو تفسير در اين مضمون اتفاق دارند، درحالىكه معناى تشبيه جز يكچيز را نمىرساند.
جز اينكه، در نزد ما غير از اين اعتبارات كلى، نصوص ديگرى وجود دارد كه حالات شبيه به اين مورد را حل مىكند، و اتفاقى هم نيفتاده است كه در بيان عمل متقابل، مساوات و برابرى را مطرح كرده باشد، بلكه صرف اشتراك را كه با واژه «مع» تعبير شده، ذكر كرده است و در قرآن كريم آمده است: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ